تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
عشق شد ، جان از جانان منهزم شود ، بخطاب جمال « 1 » و لوائح وصال حقّ دستش گيرد ، از تحيّر باز « 2 » مقام قرب « 1 / 2 » آيد ، كه قربش بنوازد . ( 256 ) چون جان ملازم خانهء قرب آمد « 2 - 3 » ، در قرب همرنگ قرب شود . در رفاهيت نفحات و كشوف صفات به پرتو « 4 » انوار ذات مستأنس شود « 1 / 4 » ، و منتظر كشوف غيّبات مىشود . عشقش فرمايد كه « ديوانه‌وار نزد معشوق درآى » . خوف اجلال از وصل جلال بازش « 6 » دارد ، جان را در قرب صد هزار مقام است ، كه هر يك از آن « 7 » عالميان را اصولست . زبان وصّافان معرفت اگر شرح آن گويد « 8 » ، گوش اهل ملكوت نتواند شنيد ، و آنچه ايشان در قرب بينند ، هيچ چشم نتواند ديد . مسافران قرب قرب را جز درد بر درد نيست . انفاس ايشان « 10 » از نقل بار معرفت از جان برنمىآيد . اگر برآيد يكى از آن جز منزل عشق را نمىشايد . ( 257 ) اى زجاجهء مصباح التباس ! اين شوريده عاشق را بحقّ المعرفه بشناس ! در تحت « 13 » مرقّعش معراج در معراج است ، به پيش « 1 / 13 » سجّاده‌اش بسوى تحقيق « 13 - 14 » منهاج در منهاج است . در صدف تجريد تحت بحر ملامت درّ كرائم اخلاق نگر و كرامت بين . درّ عشق « 15 » ما جز در صدف ملامت نيست . جز عاشقى و شوريدگى و رسم زهد برانداختن سلامت نيست . در قباب ملامت
هامش
( 1 ) جمالA: و جمالG. ( 2 ) بازG: باA. ( 1 / 2 ) قربG: قربتA. ( 2 - 3 ) كه قربش . . . قرب آمدG: -A. ( 4 ) به پرتوG: پرتوA. ( 1 / 4 ) مستأنس شودA: مستأنس مىشودG. ( 6 ) بازشG: بازA. ( 7 ) هر يك از آنG: هر يكى زانA. ( 8 ) گويدA: گويندG. ( 10 ) انفاس ايشانA: انفاسشانG. ( 13 ) در تحتA: نه تحتG. ( 1 / 13 ) به پيشA: نه پيشG. ( 13 - 14 ) بسوى تحقيقG: -A. ( 15 ) در عشقG: عشقA.
عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 125 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن / محمد معين