سراى فقر لقمهء
« وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ »
« 1 » نخورى ؛ تا استعمال « دع « 1 / 1 » ما يريبك » - يعنى شبهات امتحان - « الى ما لا « 2 » يريبك » - يعنى بىابتلا ، اگر دانى كه فرستادهء رحمانست - ورد نكنى « 3 » ، ترا حقيقت فراست حاصل نشود . چون ورد « 4 » كردى ، مفتى پيغمبران و مهتر مهتران - صلوات اللّه و سلامه عليه - ترا فتوى دهد كه « استفت قلبك و ان « 5 » افتاك الناس « 1 / 5 » و افتوك « 2 / 5 » » . چون قلب را شناختى ، زيرا كه گوش او بنعت « 6 »
« أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ »
« 1 / 6 » سوى عالم غيب است - آنچه « 7 » بشنود ، بىزحمت وسواس با تو باز گويد . عاشق معشوق را « 8 » داند ، جز از دست او هيچ لقمه نستاند . بر در عاشق ورع حجابست « 8 - 9 » ، و در عاشقى عاشق را تا ورع حجابست .
( 216 ) زهد چنان بايد كه آنچه معشوق فرمود ، از عاشق چنان آيد . در خرابات فقر زاهدى كافريست ، زيرا كه فقير از فقر فقير است ، و از مقامات و كرامات در مجلس عشق فريد « 12 » است . عشق را فقر حجابست ، نخوت فقر در مجلس عاشقان شيد « 13 » است . تجريد فقر منازل عشق به جاروب فقر برفته است ، و مرغ فقر با تو سرّ
« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ »
« 14 » بگفته است .
توكّل مركب رضاست ، آن را علف نيستى نيستى « 15 » بايد ، زيرا كه آن رخش
هامش
( 1 ) سورهء 65 ( الطلاق ) آيهء 2 .
( 1 / 1 ) دعG: -A.
( 2 ) لاG: -A.
( 3 ) كه فرستادهء رحمانست ، ورد نكنىG: و متابعت فرستادهء رحمن نكنىA.
( 4 ) وردG: -A.
( 5 ) و انG: و لوA.
( 1 / 5 ) الناسG: المفتونA.
( 2 / 5 ) و افتوكG: -A.
( 6 ) بنعتA: -G.
( 1 / 6 ) سورهء 50 ( ق ) آيهء 36 .
( 7 ) آنچهG: اوA.
( 8 ) معشوق راA: و معشوق راG.
( 8 - 9 ) بر در عاشق ورع حجابست و در عاشقى عاشق را تا ورع حجابستG: تا عاشق را ورع حجابستA.
( 12 ) فريدG:
بديدA.
( 13 ) شيدG: آشفتهA.
( 14 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 91 .
( 15 ) نيستى نيستىA:
نيستىG.