سر برآر از گلشن تحقيق تا در كوى دوست * كشتگان زنده بينى انجمن در انجمن .
الفصل التّاسع عشر فى بداية العشق « 4 » الالهىّ
( 203 ) اعلم يا أخى - عرّفك اللّه منازل الاصفياء فى العشق - كه چون جان بعشق انسانى تربيت يافت ، و در سرّ « 6 » عشق راسخ شد ، و دل به آتش عشق از خطرات نفسانى و شيطانى « 7 » تهذيب يافت ، نفس امّاره در تحت لگد « 1 / 7 » قهر عشق مطمئنّه گشت . عقل را منازل عشق آموختند ؛ روح را مقام عشق پيدا شد « 8 » ؛ نفس حسّى و نفس حيوانى رنگ معنى گرفت . سير « 9 » منازل عشق انسانى بروح تمام گشت ؛ وى را آداب و علم طريق عشق حاصل شد « 10 » .
( 204 ) در شواهد آثار شاهد يافت ، لكن بمعنى آن نرسيد . صفاء صفات در آئينهء فعل بر وى تافت ؛ نحو « 12 » مشرق قدم نداند « 1 / 12 » ، زيرا كه در بيت احزان عشقست ؛ يوسف حقيقتش از چاه امتحان روى نمىنمايد « 13 » . چون از زندان امتحان بدر آيد ، حلاوت عشق انسانى باز نيابد ، زيرا كه ذوق آثار جمال حقّ بديد ، لطائف آن وى را از وسايط برهانيد « 15 » ؛ در اين منزل بعد از تهذيب منتظر لوائح باشد .
( 205 ) از غيب حقّ سلسلهء جذب بنعت عشق خاصّ بجنباند « 17 » .
هامش
( 4 ) العشق : عشقGA.
( 6 ) سرG: سيرA.
( 7 ) و شيطانىGA: شهوانىhG.
( 1 / 7 ) لگدG:
لگدكوبA.
( 8 ) روح را مقام عشق پيدا شدG: و در مقام عشق بينا گشتA.
( 9 ) سيرA:
سرG.
( 10 ) حاصل شدG: خالصA.
( 12 ) نحوG: محوA.
( 1 / 12 ) نداندG: مىنداندA.
( 13 ) نمىنمايدG: نمايدA.
( 15 ) برهانيدG: برهاندA.
( 17 ) بجنباندG: بچنبانيدA.