به خوشى و لذّت طبيعت از آن عالم باز نگرد ، در دوزخ شهوت افتد ، و به آتش « 1 » غيرت در زاويهء « 2 » قهر بسوزد . و در اين « 1 / 2 » محلّست خطرات عارفان : آنگهشان مسلّم باشد ، كه بجميع آتش هاء مجاهدهء عشق بسوخته باشند .
( 201 ) آنگه در مجلس انس با يار شوخ كش نشيند ، دلم چندان هوس دارد به روى خوب آن نگار ، كه از زمين طبيعت بمنقار عشق بيخ شهوت بردارد . بىآگه ، جان آشفته ، از بزم ملكوت و صدمهء سطوات جبروت گريخته « 7 » ، جز شمع موزون « 1 / 7 » و يار كش با چشم شوخ و شعر خوش نخواهد « 7 - 8 » ؛ و در آن مجلس سر پاكبازى دارد « 8 » ، دم نايافتش چون در عين هجران افكند ؛ نشاط عشق قدم جز از اين ره نيايد « 9 » . مايهء گل آدم در دل آدم از اين حديث ورزد « 10 » ، و اگر نه ، در اين زندان اين همه غوغاء عشق نبودى .
( 202 ) خاك زمين عشق از « 12 » چهار راه ازل و ابد « 1 / 12 » آوردند « 2 / 12 » ، زيرا خلق و خلق انسان درين شورستان از چشمهزار جان جز آب حيات عشق نچشد « 13 » .
اين گرانمايه جوهر بجان تو كه در جان ماست ، رنگ رخسار روح ناتوان در روى من گواست . در اين كوچه در هر « 15 » منزلى صد هزار جان مقدّس كشتهاند ، و به آب حيات ازل آن « 16 » شهيدان را شستهاند . بيت « 1 / 16 » :
هامش
( 1 ) و به آتشG: و در آتشA.
( 2 ) زاويهG: هاويهA.
( 1 / 2 ) و در اينG: درA.
( 7 ) گريختهG: + استA.
( 1 / 7 ) شمع موزونA: شمع سبزG.
( 7 - 8 ) و يار كش . . . نخواهدG: يار كش با سعر شوخ خوش نخواهدA.
( 8 ) داردA: -G.
( 9 ) نيايدG: در نيابدA.
( 10 ) ورزدG: آوردA.
( 12 ) ازG: از سرA.
( 1 / 12 ) ازل و ابدA: ابد و ازلG.
( 2 / 12 ) آوردندA: آورندG.
( 13 ) نچشدG: نخواهدA.
( 15 ) در هرG: هرA.
( 16 ) آن ( : -A) شهيدان راA: آن شهيد راG.
( 1 / 16 ) بيتG: شعرA.