تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
به خوشى و لذّت طبيعت از آن عالم باز نگرد ، در دوزخ شهوت افتد ، و به آتش « 1 » غيرت در زاويهء « 2 » قهر بسوزد . و در اين « 1 / 2 » محلّست خطرات عارفان : آنگه‌شان مسلّم باشد ، كه بجميع آتش هاء مجاهدهء عشق بسوخته باشند . ( 201 ) آنگه در مجلس انس با يار شوخ كش نشيند ، دلم چندان هوس دارد به روى خوب آن نگار ، كه از زمين طبيعت بمنقار عشق بيخ شهوت بردارد . بىآگه ، جان آشفته ، از بزم ملكوت و صدمهء سطوات جبروت گريخته « 7 » ، جز شمع موزون « 1 / 7 » و يار كش با چشم شوخ و شعر خوش نخواهد « 7 - 8 » ؛ و در آن مجلس سر پاكبازى دارد « 8 » ، دم نايافتش چون در عين هجران افكند ؛ نشاط عشق قدم جز از اين ره نيايد « 9 » . مايهء گل آدم در دل آدم از اين حديث ورزد « 10 » ، و اگر نه ، در اين زندان اين همه غوغاء عشق نبودى . ( 202 ) خاك زمين عشق از « 12 » چهار راه ازل و ابد « 1 / 12 » آوردند « 2 / 12 » ، زيرا خلق و خلق انسان درين شورستان از چشمه‌زار جان جز آب حيات عشق نچشد « 13 » . اين گرانمايه جوهر بجان تو كه در جان ماست ، رنگ رخسار روح ناتوان در روى من گواست . در اين كوچه در هر « 15 » منزلى صد هزار جان مقدّس كشته‌اند ، و به آب حيات ازل آن « 16 » شهيدان را شسته‌اند . بيت « 1 / 16 » :
هامش
( 1 ) و به آتشG: و در آتشA. ( 2 ) زاويهG: هاويهA. ( 1 / 2 ) و در اينG: درA. ( 7 ) گريختهG: + استA. ( 1 / 7 ) شمع موزونA: شمع سبزG. ( 7 - 8 ) و يار كش . . . نخواهدG: يار كش با سعر شوخ خوش نخواهدA. ( 8 ) داردA: -G. ( 9 ) نيايدG: در نيابدA. ( 10 ) ورزدG: آوردA. ( 12 ) ازG: از سرA. ( 1 / 12 ) ازل و ابدA: ابد و ازلG. ( 2 / 12 ) آوردندA: آورندG. ( 13 ) نچشدG: نخواهدA. ( 15 ) در هرG: هرA. ( 16 ) آن ( : -A) شهيدان راA: آن شهيد راG. ( 1 / 16 ) بيتG: شعرA.