مجلس دردشان جز شربت غم نچشد . چون بگريند ، ابر بگريد 123 . چون بنالند ، كوه بنالد . كائنات در ميزان عشقشان سبكسار است . عقل كلّ در ملكت دلشان از بو الفضولى بىكار است .
( 117 ) آوه كنان غمزدهاند ، مصيبتزدگان دلشدهاند . خوردنشان مدد « 5 » جانست 124 ، خفتنشان « 1 / 5 » منهاج ايمانست 125 . با حريف « 2 / 5 » درد عشق در قمارخانه « 3 / 5 » كم زدهاند 126 ، زيرا كه در عاشقى نو آمدهاند .
( 118 ) يوسف بن « 7 » حسين رازى - عليه الرّحمة « 1 / 7 » - گويد كه در مجلس ذو النّون - رحمة اللّه عليه « 8 » - بمصر « 1 / 8 » حاضر بودم ، و آنجا هفتاد هزار خلق نشسته بودند « 9 » . در محبّت خداى تعالى - جلّ جلاله - كلام مىراند ، يازده « 1 / 9 » تن بمردند . چون مجلس به آخر آمد ، عيّارى برخاست كه او را خبّاب گفتندى .
شصت سال « 11 » روزه داشته بود « 1 / 11 » ، و شبانگه جز قشر باقلا نخورده بود « 2 / 11 » . گفت « اى ابو الفيض ! از محبّت بارى بسى ياد كردى ، در محبّت مخلوق بمخلوق « 12 » چيزى بگوى ! » ذو النّون آوه برآورد ، جامه را چاك كرد ، برخاست « 13 » و به روى درآمد ، رويش پرخون شد ، به زبان تازى مىگفت « غلقت « 14 » رهونهم و استعبرت عيونهم 127 » .
( 119 ) اين بود حكايت عاشقان كه شنيدى . اى در بناگوشت 128 رنگ
هامش
( 5 ) مددG: مدادA.
( 1 / 5 ) خفتنشانG: عشقشانA.
( 2 / 5 ) با حريفG: + عشقA.
( 3 / 5 ) قمارخانهG: + عشقA.
( 7 ) بنG: -A.
( 1 / 7 ) عليه الرحمةG: -A.
( 8 ) رحمة اللّه عليهG: -A.
( 1 / 8 ) بمصرG: مصرىA.
( 9 ) بودندG: + گفتA.
( 1 / 9 ) يازدهhGA: هفتادG.
( 11 ) سالG: -A.
( 1 / 11 ) بودA: -G.
( 2 / 11 ) بود : + و شبانگاهA.
( 12 ) بمخلوقG: -A.
( 13 ) برخاستG: و برخاستA.
( 14 ) غلقتG: -A.