( 60 ) زيرا كه كون بهاى يك مويش نبود ، از آن چنان ارزان آمد ؛ ليكن عاشقان را به صد هزار جان دادند ، بهايش [
a
23 ] نه گران آمد . در مرآت جمالش چهرهء جمال ازل پيدا بود ، از آن سيّارگان « 3 » سماوات رسالت بنعت حرمت پيش او سجود كردند ، چنانك ملكوتيان پيش آدم . زيرا كه هر دو كعبهء صفت بودند و مشارق آفتاب ازليّات ، از آن آفتابپرستان قدم بدان دو شاهزادهء عدم سجود كردند . جمال يوسف به همّت التباس از راه
« هذا رَبِّي »
« 7 » خليل برداشت ، گفت
« إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ »
« 7 - 8 » . يا اولو الالباب ! دانيد كه سرّ ظهور تجلّى نه عين حلول است ؛ اگر نه ، ظهور حلات « 9 » جلال ذات در آينهء افعال بودى ( و ) اين قبلههاى مختلف از آن حديث كه شهود عين در عين فعل است ، بيگانه بودى .
( 61 ) عشق يعقوب بر يوسف - عليهما السّلام « 12 » - مر عاشقان را دليلى عظيم است [
b
23 ] در عشق انسانى ، زيرا كه عشق او جز عشق حقّ نبود ، و جمالش جمال حقّ را در عشق وسيلت بود . آن همه براى آن بود كه ( محمّد ) - صلوات اللّه عليه - يوسف را - عليه السّلام - ( گفت ) كه « اعطى نصف الحسن » ، و حسن او را معجزات و آيات آمد ، خود را تابش نشانهء جمال بود .
( 62 ) عشق يعقوب بر آن شاهد حقّ از آن آمد كه هر كه در آن
هامش
( 3 ) سيارگانA: شايد « ستارگان » .
( 7 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 76 .
( 7 - 8 ) سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 4 .
( 9 ) حلاتA: شايد « حلولات ؟ » .
( 12 ) عليهما السلام : عليهم السلامA.