معدن اصلى برند ، كه از جنّت فردوس اعلى ، و جنّة المأوى ، و شجرهء طوبى ، و سدرة المنتهى ، شعشعه مىزند ، زيرا كه آنجا نور از نور حقّ دارد ، و حسن از حسن ، و جمال از جمال ، [
b
25 ] و بها از بها ، و بقا از بقا . در آن جوار ننشيند « 4 » الّا آنك از آن جاى نصيبه دارد ، جزو با كلّ رسد « 5 » .
كلّ شىء يرجع الى اصله .
( 69 ) از آن گفت - عليه السّلام - « لمّا غرس اللّه جنّة الفردوس ، غرس اشجارها بيده ، و فجّر انهارها ، ثمّ قال لها : تحسنى بحسنى ، فو عزّتى و جلالى ! لا يجاورنى « 8 » فيك بخيل . » زيرا كه حسن با بخل نباشد ، و از آن محلّ اخلاق مذمومه نشايد ، تا بدانى در اين جهان هر چه مستحسن است ، از اثر « 10 » جمال اين دو مشهد و شهيد است ، يعنى : جنّة الفردوس و آدم . چون درآمد بدين عالم ، خاك آنجا در اصلاب نيكوان پاشيد ، تا از ارحام امّهات يوسفان مشارق و مغارب از پرگار خانهء قدرت درين جهان درآمد ، و افاضت اين دو بدايع فطرى در اين جهان نور مستحسنات آمد .
( 70 ) و سرّ اين حديث كه [
a
26 ] حسن اصلى است ، از زبان شارع شريعت و واضع طريقت - صلوات اللّه عليه - بيان شد ، چون از حال مكاشفهء التباسى خبر داد و پيدا كرد محبّت است ، سرّ حقّ در تجلّى حسن آورد .
حسن فطرى كه چون جان عاشقان بحسن قدم درين حسن عاريت مىكند ، درين رمز حرف علم مجهول پيدا كرد . گفت « رأيت ربّى فى احسن صورة ، فقال لى : سل . »
هامش
( 4 ) ننشيند : نشيندA.
( 5 ) رسد : رسندA.
( 8 ) لا يجاورنى ؟ : لا يجاوزونىA.
( 10 ) از اثر : ارثرA.