عفّت در سر كرد و گفت « و عفّ » « 1 » . معلوم داشت كه جان بيننده بنور عقل از دخان طبيعت بخارى ندارد ، عقل را ترتيب « 2 » تعفّف اخلاق فرمود ، و اگر نه مركب عشق از « 3 » تكلّف و تعفّف رخت « 4 » شهوت طبيعت برنگيرد ، چرا كه حقيقت عشق جنبش اجزا بتحرّك كلّ است .
( 54 ) امّا حديث كتمان از اشارت سيّد عاشقان تسويت احتراق جانست ، تا به آتش عشق نيك نيك بسوزد ، كه تف آتش عشق بنشيند .
عاشق اگر در عشق بكوبد ، از آن شهيدش « 7 » خوانند « 8 » كه بسيف غيرت در منزل ابتلا كشته شود ، و به آتش عشق و باحتراق در كتمان سوخته شود .
گفت - عليه السّلام - « من احرق بنار العشق ، فهو شهيد ؛ و من قتل فى [
a
21 ] سبيل اللّه ، فهو شهيد » .
( 55 ) چون بعشق شهيد شد ، با انبيا در حضرت جبروت و ميادين ملكوت بمركب عشق همعنان شد ، زيرا كه شاهراه « 12 » عشق مقتل شهداست و مشاهد « 13 » انبياست . نه همقرانشان بينى در رسالت ( و ) مجد و كبرياء نبى و صدّيق و صالح و شهيد ؟ چون تعفّف بامتحان عشق از مهلكهء طبيعت است ، رو بر خوان
« وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً . »
« 15 - 16 » معشوق بدين صفات از حقّ ، زيرا كه شمس جلالى از كوه ازلى به روى خويش برمىآيد . اگر ديده روى ، بنگر كه بر روى آن چنين چون
هامش
( 1 ) و عف : رك ص 23 س 16 .
( 2 ) ترتيبA: و شايد « تربيت » .
( 3 ) از : بازA.
( 4 ) رخت : و رختA.
( 7 ) شهيد : رك « من عشق و عف . . . » ص 23 س 15 - 16 .
( 8 ) خوانند :
خواهندA.
( 12 ) شاهراه : شاهزادهA.
( 13 ) مشاهد : مشاهدهA.
( 15 - 16 ) سورهء 4 ( النساء ) آيهء 71 .