( 117 ) شطح ديگر . گفت « 1 » كه « نپرستم خدائى را كش نبينم . » قال : درست شد كه عبوديّت به رؤيت مقرونست ، « تعبّد اللّه كأنّك تراه » . مىديد تا مىپرستيد . ديگر گويد كه « او دورى نزديكست ، و نزديكى دور . » خبر داد « 4 » كه او از خود به خود نزديكست . دورى دور نيست . نزديكى ازو قوام تو است به دو . بعدش از قلّت ادراك تو است . قربش علم اوست بر تو . بذات نزديكى و دورى روا نيست .
تجلّى شرط
« دَنا فَتَدَلَّى »
« 7 » است . ذات هست در قرب و بعد ، ليكن تو ندانى . از زمان و مكان بيرون شو ، تا بدانى . به قرآن نزديك شد عاميان را ، در خطاب صادقان را . ظهور صفات شراب عشق شد در اقداح حروف ؛ مفرّح آمد ارواح را . چون مست شدند ، بجناح مكاشفت و قوّت مشاهدت در عالم بىچونى بپريدند ؛ بمراكب قرآن با معدن قرآن شدند .
« لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ »
« 12 » قرآن است . در مصدر قدم افتادند .
در بحار ازليّت ابدالآباد به شرط فنا سباحت كردند .
28 فصل فى مقالتى
( 118 ) اى بلعجب ! بلعجب ! گفتى زبان روميان با حبشيان ، از شهر پرآتش
« لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ »
« 18 » آتش آوردى .
زبان هدهد سليمان ازل با سليمان صفت جان گفتى . طوبى صفت را دايگى كردى . عقل خام را مايهء خواجگى دادى . جهان كون و فساد را
هامش
( 1 ) گفت : گفتنSM( 4 ) دادM: داردS( 7 ) سورهء 53 ( النجم ) آيهء 7
( 12 ) سورهء 28 ( القصص ) آيهء 85
( 18 ) سورهء 28 ( القصص ) آيهء 29