آدم انداز ، بر بام هفتم فلك جبروت و ملكوت برشو ، تا در بزم چون عطارد كدخداى ملك اتّحاد شوى ، تا كى از خاكدان حدثان ؟
هان كه سيمرغ ازل منتظر دانهء جان شده است . كلمهء كبريا بقهر استوا از تارك عرش برباى . دامن سبحات تجلّى از ميدان كرسى برگير ، تا بىكون عشق با تو بماند . زادگان مادر كون بكون بازده ، كه در عين فردانيت توحيد بىتو بماند . اگر سست شوى ، از يگانگى در عشق رعنا شوى . خاقانيان چين را بر در خرگاه حسن چليپاپرست شوى . اى مسيح ! كيستى تو ؟ از دلق رنگين و حسب ننگين چرا در طبع چهارم با سوزن طبيعت ماندى ؟ برگذار از صحن افلاك ، كه مريد « لا أحصى ثناء » بىتو شراب يكتايى نمىخورد .
31 فصل فى شطح ابراهيم بن أدهم رضى اللّه عنه
( 123 ) امّا شطحيّات ابراهيم بن أدهم - رحمة اللّه عليه - گفتنش كه « اگر لحظهئى دل بدست آوردم ، از فتح روم دوستتر دارم . »
( 124 ) قال : چونست كه فتح روم حظ همه است ، و او « 17 » در خود است ؟
آرى اگر جان بدست آيد ، جان جان بدست آيد . جان همرنگ جانان شود . به يكدم وى هر چه در دهر منكرى است ، مسلمان شود . برو ( غزو ) روم ظاهر واجب نبود ، ليكن قيصر نفس در روم طبيعت كشتن برو واجب بود . غزاة كاردانان ملك كون بودهاند ، « 21 » پاسبانان شريعت از
هامش
( 17 ) و اوM: و او راS( 21 ) بودهاند : بودS