چون سكر شد ، در سكر بىشكّ بود در رؤيت ، و در صحو بىزحمت معارضه . » گفت « من پيوسته شاهد غيبام ، حقّ را « 2 » معاين بحقّ .
اگر پردهء سما بردارند ، مرا در يقين زيادت نشود ، زيرا كه حضورم غيبت است ، و غيبت حضور . »
( 115 ) ديگر گفت كه « خداوند - جلّ اسمه - تجلّى كند بندگان را . در قرآن چنين است ، زيرا كه صفت است . صفت محض تجلّى است . چون در عالم است ، از ذات مفارق نيست ، زيرا كه در حدث نيست . جمال خود را در صفات خود آشكارا كند ، بنعت علم و ظهور جان عارفان را . اگر بينى ، دانى . » ديگر گفت : « او تجلّى كند از خلق بخلق . »
( 116 ) قال « 11 » : اين سرّ
« تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ »
« 12 » است . و
« إِنِّي أَنَا اللَّهُ »
« 13 » از شجره خبر از عين جمع است ، و مقام التباس و رؤيت صفات در أفعال . او گفت « در همه وجود داخل است ، نه چون دخول أشياء .
فعلش مباشر است در أشياء ؛ صفت در فعل ، ذات در صفت ، بىحلول .
جان هر جانست « 15 » ، ظهور تجلّى است ، عدم را بأمر ارادت ، و علم اتّحاد « 16 » بعلم داخل است ، نه بر ذات . كون ذرّهايست در عين . صنعش از صنايع كيست ؟ و در وقت آفرينش بينونت چيست ؟ مصنوعات مصنوع « 17 » فعل اوست ، در عين جمع اوست ، و همه اوست . »
هامش
( 2 ) حق راhM: حديق راSM( 11 ) قالS: فصلM( 12 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 139
( 13 ) سورهء 28 ( القصص ) آيهء 30
( 15 ) جانستM: جانشS( 16 ) اتحادM: اتحاد راS( 17 ) مصنوعS: مصبوغM