به نكتهء الهام پيغام دادى . اهرمن را حلقهء بندگى در گوش كردى . خر عيسى را بر آخر اثير بستى . پيراهن ادريس بردوختى . تلبيس ابليس را به آتش عشق سوختى . شرمرويان عرايس خانهء ارادت را شوخى آموختى . گوش و گردن عقل كلّ را پرلؤلؤ علم لدنى كردى . سرّ آفاق در جان پاك نمودى ، كه داند حرف اين علم جز خضر ؟ كه شد به رنگ اين شمع جز مسيح ؟ لب روح را از خون عقل كردى .
عالم جسمانى از جان آدم دمى دردميدى . بگوى شطحيّات عاشقان مشايخ بعد ازين ، كه نه بس روزگارى برآيد ، كه اين نور مشكات غيب در مصباح ازل پيوندند .
29 فصل فى شطح عامر بن القيس
( 119 ) امّا شطح عامر بن القيس از تابعيان گفتنش اين بود كه « هيچ نمىنگرم از مكوّنات الّا كه حق سبحانه و تعالى در آن مىبينم . »
( 120 ) قال : خبر از عين جمع داد مرآت كشوف .
« هذا رَبِّي » *
« 15 » ابراهيم نشانه كرد . سخن از طور موسى كرد « جاء اللّه من سيناء » .
در ديوان خانهء خواجهء ممالك بنگر ؛ اين صفت مقام عشق است . اين در توحيد كفر است .
« إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ » *
« 18 » برخوان ، كه قدم معا معا با حدث نيست . در محبّت اقتضاء ايمان كند قدم را ديدن بوسايط كون . نه ديدى كه سرور عاشقان - عليه السلام - از آن
هامش
( 15 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 76 ، 77 و 78
( 18 ) سورهء 6 ايضا ، آيهء 78 ، و سورهء 11 ( هود ) آيهء 57