25 فصل فى شطح ذى النورين رضى اللّه عنه
( 111 ) امّا ذى النورين در مقام توسع افعال شطح است . متمكّن بود در حقيقت ، مخصوص به استقامت ، سليمان صفت بود و يوسف روى ، متغيّر نشد ميان خزاين ملك اين عالم ، زيرا كه به حق توانگر بود .
از حق ستدى و به حق دادى . آرايش را آلايش نبود . در قعر
« الصَّافِناتُ الْجِيادُ »
« 9 » نگاه كن ، تا از مغارب ازل آفتاب جلال بازآيد .
« لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ »
« 10 » از بخل نبود . دانست كه عين تفرقه عين جمع برنيايد .
چون متّصف شد بفناء قدم ، غناء كونين او را كسوت حق آمد . لاجرم
« هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ ، أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ »
« 12 » متمكّن را صفت شد .
26 فصل فى اشارة مقام اهل التمكين
( 112 ) خواجهآ ! اگر ازين كهن سراى باز مشيمهء « كن » شوى به راه عدم ، به دروازهء قدم رسى . دايهء اول ترا تربيت كند به اغذيهء
« أَ لَسْتُ »
بىاجرام عناصر هم زاد فعل شوى . آنگه « 18 » چون باز آيى ، در مربّع چهار سوى عالم شخص را دايگى كنى . آنگه از نقش كرسى و مرقوم عرش علم
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ »
« 20 » برخوانى ، بجان آدم همرنگ آدم شوى ، در جسم آدم گهى در ، گهى سنگ ، گهى لعل ، گهى
هامش
( 9 ) سورهء 38 ( ص ) آيهء 30
( 10 ) سورهء 38 ( ص ) آيهء 34
( 12 ) سورهء 38 ( ص ) آيهء 38
( 18 ) آنگه : آنكSM( 20 ) سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 29