تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
كنيزك چه پرسيد ؟ گفت : « او كجاست ؟ » اشارت به آسمان كرد . گفت « أعتقها ، فانّها مؤمنة » . ( 121 ) لكن در شهر توحيد رسوم كون خاميست ، زيرا كه رخش قدم بر چهار سوى عدم نعل حدث بينداخت . چون در بيداء قدم قدم آمد ، ميهمان تجلّى را در دنوّ دنو گفتند
« أَلْقِ عَصاكَ . » *
« 5 » چون در عين عيان بر كنه قدم خواستارى كرد ، غيوران توحيد صعلوكان امر را گفتند ، كه بگويند : اين قصّه‌خوان توريت را تا پاى كونين از پاى بيرون كند .
« فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ »
« 8 » ، كه در بيابان قدس رنگ حدث نيست . زه اى غايبى كه در غيبت جان از عقل ناتوان روى در كشيدى ! تا آستان دروازهء قدم ، از عين جمع بيش سخن مگوى ، كه عين جمع در جمع تفرقه است . آن جوانمرد در عشق اسير عشق بود . در آن دم از عين اللّه محجوب بود . اگر برسيدى بقاموس صفت ، اذيال جانش در هزاهز لطمات تر شدى .

30 فصل فى وصفى

( 122 ) اى جوهر سبّوحى ! در سلك حدث چند باشى ؟ اى مرغ قدّوسى ! بر كنگرهء كبريا چرا بر نپرى ؟ خفتان موسى در هاويهء عشق انداز ، تا در عشق همرنگ جان عيسى شوى . ناموس خطاب چند زنى ، در چليپا هزاهز چند نگرى . هان كه صحن سماوات قدم را مرّيخ بند توحيدى . اى كيوان عظمت نحوست ! قهر بر كالبد
هامش
( 5 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 116 ( 8 ) سورهء 20 ( طه ) آيهء 12
شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 75 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن