گفت . شك مكن . در رؤيت نه تزوير است ، نه تلبيس ابليس است ، نه خيال آيين است ،
« إِنَّنِي
« 2 »
أَنَا اللَّهُ »
« 1 » ، از آيت برون شو ، كه ربوبيّت در حقيقت ذات رسوم است ،
« أَلْقِ عَصاكَ »
« 3 »
24 فصل فى وصفى
( 110 ) اگر بر شوى بر اثير فلك سماوات عشق ، اى سيّاح گردون كون ! و اى مسّاح بيابان بون ! لاشهء لنگ روحت نعال « 8 » عقل جانگير بر محيط بر نشود ، بگوى مركب عقل را تا لگد بر هامون عدم زند ، و عدم را در بحر قدم اندازد . آنگه بىخود
« رَبِّ أَرِنِي » *
« 10 » گويد و از زخم
« لَنْ تَرانِي »
« 11 » نترسد . در جبال « 12 » افعال نگه كند ، و در آينهء وجود وجود را بيند ، پس آنگه از وجود متلاشى شود .
چون زخم صاعقه باشد و بنيران كبريا سوخته شود ، و خاكش بطوفان غيرت افشانده شود ، ابتدا
« أَرِنِي »
« 14 » گويد و در ميانه « انا الحق » .
چون دانست كه حدث در قدم مستحيل است ، گويد
« تُبْتُ إِلَيْكَ »
. « 15 » خلق را ذات چون نمايد ؟ او در كدام آينه درآيد ؟ او بنمايد در آينهء خود و هم در آينهء خود درآيد
« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ »
« 17 » ، كه اوّل تنزيه است و آخر تحقيق .
هامش
( 2 ) اننى : انىSM( 1 ) سورهء 20 ( طه ) آيهء 14
( 3 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 114
( 8 ) روحتS: روحت راM- - نعالM: مقالS( 10 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 139
( 11 ) ايضا آيهء 139 -
( 12 ) - جبالS: حبالM( 14 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 139
( 15 )تُبْتُ إِلَيْكَ . . .: سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 140
( 17 ) سورهء 75 ( القيمة ) آيهء 22 - 23