تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
حروف علم اسما نوشت ، در بساتين دل مريدان عشق تخم آلاء « 1 » بگشت . هر حرفى سرّ
« وَ لا تَقْرَبا »
« 2 » داشت ، و هر دانه‌اى دلبرى عشق و عصى كاشت . درين حديث خجلت
« رَبَّنا ظَلَمْنا »
« 3 » نيست ، زيرا كه مايهء آدم دم عشق است . به چشم گم‌شده حرف باژگونهء قدر از آن شجر برخواند ؛ از آن دامن عشق غبار « 5 » رسم علم برافشاند . كوتاه‌ديده مباش ! كه ناوك‌اندازان فراست عدم و قدم با كون و آدم در عشق يكرنگ بينند ، و درين ميدان وحدت سواران « 7 » در وحدت جز خود نبينند .

468 فصل ( فى شطح الحصرى أيضا )

( 1164 ) حصرى در شطح گويد كه « كجااند محبّان كه دعوى مىكنند كه ما محبّان حق‌ّايم ؟ جلّ اسمه . بگو تا او را كى ديدى ؟ و در كدام موضع ديدى ؟ و در كدام مجلس ديدى ، تا او را دوست داشته‌اى . » ( 1165 ) قال : مشاهده را بىزمان و مكان از حدث مفرّد كرد ، و آنگاه محبّت به رؤيت جمال قدم مقرون كرد . عارفان را محبّت را دو طرف نهاد : محبّت آلا و نعما ، و محبّت تجلّى و لقا . محبّت آلا عموم را دارد ، و محبّت لقا اهل خصوص را دارد . آنگاه خبر داد كه محبّت آلا
هامش
( 1 ) آلاء : الاSM( آلام ؟ ) ( 2 )وَ لا تَقْرَبا: سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 33 ( 3 )رَبَّنا . .: سورهء 7 ( الأعراف ) آيهء 22 ( 5 ) غبار : از غبارSM( 7 ) سواران : سوارSM
شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 587 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن