چون اوّل الدّنّ دردىّ باشد ، آخرش چون بود ؟ »
( 1159 ) قال : در طلب مشاهده نسبت عشق ازيشان ببريد « 2 » ، و فدا كردن وجود در معرفت بجان بخريد « 3 » ، در بلاء مجاهدهء نايافت حقيقت ذات قديم بماند . گفت « مرا با اين بلا با صحبت اهل علّت چه كار من ؟ مخالف آن خلافم ، و موافق عزلت خويش ، صحبت به اسما حجاب انس است . از آن وحشت دورى اقتضا كند . از صومعهدار صحن خلوتيان منزل دنا بشنو كه چون در محلّ انفراد گفت « الوحدة خير من جليس السوء » . جانا ! در سرّ وحدت عشق علّت نسبت عالم و آدم نبيند ، زيرا كه راه عدم بقدم فروبستند . عشق
« أَ لَسْتُ »
پيش از
« أَ لَسْتُ »
« 10 » بىآدم از سر گرفتند . نبينى كه خردبخش جانآراى - عليه السّلام - از حجاب
« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ »
« 11 » و تقلّب
« وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ »
« 12 » چون عهد عشق با عين قدم برد ؟
گفت « كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين » .
( 1160 ) فى المناجاة : اى بلبلان گل نگار ربيع ظهور تجلّى تو ، ( كه ) در زبان بىزبانى صد هزار ترنّم نواى هستى تست ! اى قديرى كه اعلام شعر كائنات مرقوم عجيب نفس كاف و نون تست ! بعزّتى كه ديموميّت را صفت است ، كه اين دل درد خوار از نايافت را در يافت حلاوت جلال و جمال تو از عشق تو ، در عشق تو ، در شوق تو پيروز بخت گردان .
هامش
( 2 ) ببريدM: ببرندS( 3 ) بخريد : بخرندSM( 10 )أَ لَسْتُ: سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 171
( 11 )وَ لَقَدْ خَلَقْنَا . .: سورهء 23 ( المؤمنون ) آيهء 12
( 12 )وَ تَقَلُّبَكَ . .: سورهء 26 ( الشعراء ) آيهء 219