تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
عنها - بعد از برائت الهى در قدس او چون برابر شبل « 1 » بيشهء صولت برحاء وحى را گفت - عليه السلام - كه « به حمد اللّه لا بحمدك » ؟ وسيلت را از بين برانداخت . مشرق اشكال ملكوت گفت - عليه السلام - « جعلت الحمد لأهله يا عائشة ! » نشنيده‌اى كه چون سعد معاذ در مجلس پيغامبر - عليه السلام - آمد ، بر حمارى نشسته بود ؛ سيّد حكيمان معرفت گفت - عليه السلام - « قوموا لسيّدكم . » دلق‌پوش زمرهء مراقبان ملكوت و محتسب ممالك جبروت ابو حفص عمر از سر شور انبساط و تنزّل توحيد و اسقاط علل از قدم گفت « سيّدنا اللّه » . در رؤيت سطوات عظمت وحدانى و بوداى ربوبيّت سلطانى و قدم احديّت و فردانيّت عزّت از ملاحظهء خلق بيرون شدند . در گرمى توحيد و سرّ عشق قديم ملاحظهء سيّد انبيا را - عليه السلام - ترك گرفتند ، زيرا كه در ملاحظهء قدس حقّ بودند . عارف چون در رؤيت قدم افتد ، از ملاحظهء اهل عدم بيرون شود ، و اگر چه ملك مقرّب و نبىّ مرسل است ، زيرا كه ملاحظهء ايشان در مشاهدهء ازل شركست در توحيد . ( 521 ) نبينى كه از آن غربت سراى ازل چون به دروازهء اجل با جهان مرجع و مراد
« إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ »
« 17 » رفت ، خاطر ميزان اسلام مضطرب شد ؟ بموت سيّد از ذهاب اسلام ترسيدند . صدّيق اكبر صاحب غار مهتر بمنبر برآمد . گفت « هر كه محمّد را مىپرستيد ، محمّد بدار آخرت رفت . هر كه خداوند عالم مىپرستيد ، او حىّ جاويد است ، مرگ برو روا نيست . » دل
هامش
( 1 ) شبل : شبلىSM( 17 )إِنَّ الَّذِي . .: سورهء 28 ( القصص ) آيهء 85