به يكلحظه از عرش تا بثرى از شرق وجود به مغرب عدم برد . سبحان اللّه از قديمى كه صبر بشريّت راه به بالاى او ندارد ، و رضاى موجودات ذرهء اثقال امتحان او برنگيرد . نشناخت آنكس او را ، كه مقابله نمايد مر او را بلاى او را .
( 513 ) نبينى كه مهتر بلاكشان محبّت و سيّد سبّاحان بحر قهر قدرت - صلوات اللّه عليه - چون خود را از معرض بروز طوارق احجار منجنيق قهر قديم درگهى كه صولت صفت قهر قدم ذاتش بكون از غيرت ربوبيّت متجلّى شد ، خود را بگريزانيد ؟ گفت « لسنا من الرجال البلاء » ، اى كمتر از همه كمها توئى كه در وجود وجودش حركتى دارى . نه معا معا در توحيد كفرست ، اى لا شىء اين چونست كه موجودى جائى كه غيرت بر وحدت قديم است ، نه با بقاش چون بقاش وجود تو باز اين همه علّت نيستى مستحيل است . عجب دارم از علم قديم كه چون كون را معلوم داشت ، ارادت قدم باتّحاد عالم چون قدرت نمود ، رشك قهر تنزيه چنين اقتضا كند كه از ازل تا بأبد در قدم قدمش عالم و آدم را ذكر نبودى . توئى زاهد ، در عبوديّت جز « قد قامت الصلاة » نشنيدهاى . كجائى در نفحات قرب جلالش كه از غيرت بر وحدتش در آن لحظه هزار بار كون را معدوم كند ؟ و تو ندانى ، اگر عروسان تجلّى ذات روىبند صفات بگشايند ، و سرّ اسرار ربوبيّت ترا بنمايند . به لحظهاى هزار بار در خود كافر شوى ، از بقا بگريزى و فنا را مريد شوى .
( 514 ) اى حيات قديم آبروى حيات تو ريختهئى ، و اى قهر
شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
ص٢٨٦