( 510 ) در فلك پنجمين منشين . سر سوى عالم
« دَنا »
« 1 » كن ، كه « بيت المعمور » « 2 » رباط دلقدوزان سوزن پسر مريم است . عزّت الهى در قدس لاهوت ، آنگاه بينى كه سرّ « رأيت ربّى فى أحسن صورة » از برگ گل صفت آيهء
« صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ » *
« 4 » برخوانى .
زبان از حرف شمارى خاموش كن . نه قبلهء قدم شدى . اگر مذكور مذكورى ، نام بىنام تا كدام هم نام من قبل سيما گوئى ؟ از جلال عشق خوشطلب كه ذكر جز از غفلت نيست . اگر غايبى ، مگو كه غيب نيست . در هر ذرّهئى او را بينم . و اللّه كه غيبت نيست ! چون بر من سايهء صفت لازم شد ، بر من بار تكلّف نيست . از دور زمان گذشتم . عروس جاويد در حجلهء انس يكدم از شوق بىذكر من نيست .
( 511 ) امّا آنچ گفت كه « هر كه صبر كرد ، دليرى كرد » يعنى هر آنكس كه تحت طوارقات محبّت بلاى او بصبر مقابله كند ، خسارت كرد ، زيرا كه متعرض ميادين طوفان قهريات قدم شد .
عالمى كه همه بر ذرّهئى از ذرّات كائنات نتواند بود ، چون تواند آنك ذرّهء ذرّهء اوست ؟ امتحان قديم جز قديم نتواند . سيّد مبارزان ميدان صبر را از قوّت حدث در صبر از خود و كون معزول كرد ، و گفت « و ما صبرك الا باللّه . » نسبت صبرش از حدث ببريد . چون حقّ را معاينه كرد ، بحقّ حامل ثقل امتحان حق شد . و اگر نه ، صبر
هامش
( 1 )دَنا: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 8
( 2 ) بيت ( البيت ) المعمور : سورهء 52 ( الطور ) آيهء 4
( 4 )صَوَّرَكُمْ . . *: سورهء 40 ( المؤمن ) آيهء 66 و سورهء 64 ( التغابن ) آيهء 3