حديثى است سخن نيستان عشق بر در غيب آنها كه پيش از كون بر در قدم كمر شوق بر ميان بستند ، و از دد و دام امتحان قهر رستند . بيش از بيش « 3 » و پيش از پيش نيروگران معرفت عهد « 4 »
« أَ لَسْتُ »
« 5 » دارند . در ميدان فنا خود را بگوى بازند . چون شراب حكمت از جام گيتىنماى بقا خورند ، آن گوى بصفاء قبول از پيش لشكر فنا برند . اين چه چشمى كه تو دارى ، اى چشم چشمهء آفتاب قدم ، كه جز از حسن « خلق اللّه آدم » از آيينهء
« صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ »
« 8 » برنگردد ؟ چه جانى دارى ، اى سايهء جان هر جان ، كه از عشق رنگ
« خَلَقْتُ بِيَدَيَّ »
« 9 » سير نگردد ؟ پيش تير عشق سپر عقل بينداز ، تا جهان جان از تركان تجلى بر بينى ، و در اصداف اشخاص آدمزادگان در آن دريا بيابى .
( 406 ) بر هر صورتى از آن گلستان رنگى ، و با هر خوبروى جان را در هر گوشهاى ، با عشق غريب جنگى . ندانم كه مرغ
« وَ لا تَقْرَبا »
« 14 » در باغ
« رَبَّنا ظَلَمْنا »
« 13 » چكند ؟ نمىدانم كه صاحب يد بيضا
« إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ »
« 15 » براى چه مىگويد ؟ ندانم كه ساكن عمارى
« وَ النَّجْمِ إِذا هَوى »
« 16 » در بيابان اراك عرفات از كجا مىآيد ؟ زهى گريخته پايان ازل ، خه « 17 » آن « 18 » كلهداران بارگاه ابد از
هامش
( 3 ) و پيش از پيشS: -M( 4 ) عهدS: -M( 5 )أَ لَسْتُ: سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 171
( 8 )صَوَّرَكُمْ . .: سورهء 40 ( المؤمن ) آيهء 64
( 9 )خَلَقْتُ . . .: سورهء 38 ( ص ) آيهء 75
( 14 )لا تَقْرَبا: سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 18
( 13 )رَبَّنا . .: سورهء 7 ايضا ، آيهء 22
( 15 )إِنِّي لِما . .: سورهء 28 ( القصص ) آيهء 24
( 16 )وَ النَّجْمِ . .: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 1
( 17 ) خهM: چهS( 18 ) آن : اىSM