بسوزانند ؛ ليكن بنور جمال خويش در منابت فطرت آدم هزار گل معرفت و رياحين برويانند .
133 فصل ( ايضا فى شطح علىّ بن سهل )
( 399 ) آن صوفى اصفهانى « 6 » در شطح چنين گويد كه « حرامست بر آنكس كه صاحبان مرا درويش خواند ، زيرا كه ايشان توانگرتر خلق خداىاند . »
( 400 ) قال « 9 » : خبر داد كه ايشان در معرفت و مشاهدهء حقاند ؛ به ظاهر درويشاند ؛ به خداى از همه كس غنىتراند . چون كمال فقر صادق معرفت را حاصل شد ، در عين فردانيّت از فقر فقير شد ؛ توانگران هر دو عالم نزد او درويشاند ، و درويشان « 12 » توانگر او از ايشان همه فارغ . چون يكتا گشت ، سايل درگاه قدم شود . به زبان افتقار شوق از غنى
« وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ »
« 14 » و
« أَنْتُمُ الْفُقَراءُ »
- دريوزهگرى بازار
« أَرِنِي »
« 16 » كند . چون ار مهمان خانهء مشاهده ، حاجت تنزيه
« لَنْ تَرانِي »
او را به
« انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ »
حوالت كند ، چون از لقمه خواهى ، « ارزقنى لقاءك » كسيرات خانهء
« دَنا »
« 17 » در خريطهء نبوّت دارد . از راه عافيت « لست كأحدكم » صعاليك مهاجران را بدان پارههاء « 19 » خوان اسرار ميهمان كند . گويد « اصيحابى اصيحابى !
هامش
( 6 ) اصفهانىS: اصفهانM( 9 ) قالS: -M( 12 ) و درويشان : و در درويشانSM( 14 )وَ اللَّهُ . . .: سورهء 35 ( الفاطر ) آيهء 16
( 16 )أَرِنِي. . .لَنْ تَرانِي. . .انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ: سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 139
( 17 )دَنا: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 8
( 19 ) پارههاء : بارهاSM