تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
الفقر فخرى » . شاد باش ، اى وفادارى كه جان به وفادارى فقر بسپرده‌اى . در كنف سعادت عناء قدم از مردگى طبيعت بدم نفخ ازل زنده‌اى .

134 فصل ( ايضا فى شطح علىّ بن سهل )

( 401 ) شنيدم كه على اسوارى رئيسى بود ، روزى بعلى سهل بر گذشت . آن شاه صوفيان از سر سلطنت گفت « رئيس ، كجا مىروى ؟ » گفت كه « پيش عميد مىروم ، تا خراج ديه بگزارم . » گفت « بيا ، و مسلمان شو ، تا گزيت از گردنت بيفتد . » او بيامد . آستينى زر بر سر شيخ افشاند . در خدمت شيخ بمقام ولايت رسيد . ( 402 ) قال : جانا ! گفتنش كه « بيا ، و مسلمان شو » اين بود كه « بيا و منقاد فرمان شو . بعزّ ربوبيّت و شرف عبوديّت حقّ از ذلّ اهل دنيا بيرون آى ، كه حقيقت اسلام آنست . » چنين گفت پادشاه جان‌پرور جل جلاله
« قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا . قُلْ : لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا »
« 16 » . آنها كه جان بر عشق كمروار چون زنّار در بتكدهء درد دربسته‌اند ، بهدف معنى ناوك نايافت خسته‌اند . در هر دمى از راه خوش‌دلى در بازار
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى »
« 18 » پيش نخاس‌خانهء چين ملكوت جان و تن را بها كنند ، و اجرام و اجسام بدم طوفان معرفت
هامش
( 16 )قالَتِ . .: سورهء 49 ( الحجرات ) آيهء 14 ( 18 )إِنَّ اللَّهَ . . .: سورهء 9 ( التوبة ) آيهء 112
شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 228 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن