تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦

132 فصل فى شطح علىّ بن سهل الصوفى

( 397 ) علىّ بن سهل صوفى به شطح گويد در زمان مناجات كه « الهى ! اين هاش باش « 5 » چيست‌اند ؟ » ( 398 ) قال : در مشاهدهء انس رفت ، جمال قدم يافت ، روحش بانس بياسود ، سرّش در خوشى مشاهده منبسط شد ، نفس خود را در معرض ربوبيّت متمكّن يافت ، قبول قرب پيدا شد ، در بساط هيبت خلق را هيچ نديد . ازو به دو خرّم شد ، بعشق دلير گشت ، با حقّ گفت كه « اين نان و آب‌خوارگان جهان از مقام معرفت ازل چه باشند ؟ » اين سخن معرفت عظمت حقّ است ، و ديدن عين معرفت صمديّت بىچون . درين گستاخى اهل كون با كون از حيات قدم بر انداخت . از سر اين فرحت در عشق بىمبالات شد . قانون مهتر آشوب‌گران معرفت و رئيس دلداران وحدت - عليه السلام - نگاه داشت ؛ در منزلى كه رايت قدم سايهء او آمد ، چون گفت « آدم و من دونه تحت لوائى » پيش انفاس اين صادقان روزگار عقل بندگى كند . مرغ دهر از انفاس ايشان دانه برد . چون در معرفت دلدارى گزينند ، آن طاوسان باغ ديموميّت در رنگ بوقلمون شاه‌پر ازلى خويش جز خود هيچ مرغى نبيند . از آنست كه جان بىبيم و اميد ايشان ، چون شمع افروزنده ، پرندگان ايمان و دوندگان عقل
هامش
( 5 ) هاش باشS: ماش باشM
شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 226 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن