آفتاب قدم او را صبح « 1 » دروغزن ديدم . در منظر دل بروج و منازل قمر معرفت ديدم . از برج محبّت زهرهء فعل برآمد ؛ نفس در موكب عبوديّت كافرى كرد . گفت
« هذا رَبِّي » *
. قمر ذات از برج شوق برآمد ؛ عقل رعنا گفت
« هذا رَبِّي » *
. شمس ذات از برج عشق بر آمد ؛ روح گفت
« هذا رَبِّي » *
« 5 » .
( 387 ) چون پردهء يقين برخاست ، راه توحيد بر مرغ اتّحاد پيدا شد . واحد قديم طالبان عشق را گفت در مكاشفه : اين چه تلبيس است ؟ از منازل تلوين برگذرند .
« إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ »
. « 8 » اى صوفى دلنواز ! طوبى يقين را چند آب حيات دهى ؟ محراب ملكوت و كذلك
« نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 10 » ويران كن ، تا در محراب جان به ديدهء جان بىجهت در هر جهت جان را ببينى .
حديث
« وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
« 12 » ، درين حديث بنگر ، اى دل ! چون ديدهء چرا در عشق نبازى ، اى روح ناتوان ! در زمين دل چرا شاخ گل شوق نكارى ؟ اى تن فرسوده ! زير سنگ قضا و قدر به زير قدم قدم مفرش « 15 » درد مىباش ، كه وقت آن آمد كه اين دانهء دام آدم مرغ ازل برگيرد ، و اين عشق ديرينه قدم از بقا در بقا ازسرگيرد .
هامش
( 1 ) صبحS: -M( 5 )هذا رَبِّي *: سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 76 ، 77 ، 78
( 8 )إِنِّي بَرِيءٌ . .: سورهء 6 ايضا ، آيهء 78
( 10 )نُرِي . . .: سورهء 6 ايضا ، آيهء 75
( 12 )وَ لِلَّهِ . . .: سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 109
( 15 ) مفرش : مفرسSM