ديدن واحد أحد . چون جان غوامض غوطه خورد در بحر عزّت ، سلطان احديّت به دو مستولى شد . در موحّد هر دو توحيد بار نداند ، زيرا كه آن توحيد طلبست . چون مطلوب بىطلب حاصل شد ، طلب براى چيست ؟ توحيد خبر است از خبر ، و اثرست از ابراز اثر « 4 » .
بىتوحيد موحّد حقّ قايم از ذات بذات و از صفات بصفات . چون حقيقت جمال قديم پيدا شد ، اثر و خبر برخيزد ، حقّ بحقّ حقّ را باقى شود . تكليف « 7 » و متكلّف در توحيد فنا شود . موحّد در موحّد غايب ؛ شاهد بشاهد بىحدث شاهد موحّد را شاخصهايم مدهوش « 8 » يا بى .
آنجا نه توحيد و نه موحّد ماند . فردى در فردى ظاهر مىشود ، و حدث از قدم بيرون مىگردد . اين شرح كلام ذو الجلال بىهمتاست ، آنجا كه فرمود
« وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ »
« 11 » .
128 فصل فى سير منازل السّفر « 14 »
( 385 ) بلاله ( ؟ ) لالهزار جان عشق را گفت كاى سيمرغ قاف كبريا ! چون بمقراض تنزيه قدم پرتوحيد بريدند ، از توحيد و تفريد بيرون آمدى . ما را بما ياد كن ، نه بتوحيد خويش . چون وجود خود فراموش كردى ، به ياد ما مارا ياد كن . چون قدم را بقدم ياد كردى ، عدم را بقدم فراموش كن ؛ و آنگاه از دامن كبريا لئالى
هامش
( 4 ) ابراز اثرS: ابراز ابرM( 7 ) تكليفS: -M( 8 ) مدهوشS: و مدهوشM( 11 )وَ اذْكُرْ . . .: سورهء 18 ( الكهف ) آيهء 23
( 14 ) السفر ( ؟ ) : النفرSM