كه توانگرى صفت بقاء حقّ است ، و دستتنگى از قدرت صفت فناء خلق . او به ربوبيّت توانگرست ، و توانگرى صفت قديم است . عبوديّت را فقر بر كنه اوقات معرفت است . چون فقير از فقر جدا شد ، مشاهد سرّ تنزيه است در تجريد . چون متمكّن شود ، از جامهء عبوديّت كسوت حرّيت در پوشد . چون از غير حقّ فرد شد ، حقّ به صفت غناء قدم به دو تجلّى كند . خلق توانگرى « 6 » در پوشد ، تا متّصف گرداند وى را بغناء خويش . آنگه بحقّ توانگر شود ، و از اسباب
« أَنْتُمُ الْفُقَراءُ »
« 8 » ايمن ، از عرض فقر و غنا ساكن . اين چنين دولتى سوارى شايستهء تصرّف شود ، زيرا كه بصولجان بىنيازى كونين را در ميدان عشق بكوى تفريد زنند .
( 276 ) مكين « 11 » خلوت عصمت ، ساكن ولايت قربت - صلوات اللّه عليه - چنين گويد كه « قرآن توانگرى است كه درويشى بعد از آن نيست » يعنى هر كه متّصف شود بخلق قرآن ، هم چو قرآن از حرمان مقدّس شود . درين رمز طرفى گفته شد در وصف مير شهيد أمير المؤمنين عثمان - رضى اللّه عنه - هر كه در صبح خانهء
« تَجَلَّى »
« 16 » و مغرب آفتاب « تدلى » « 17 » بصبح و شام مراقبات جان روح شيرخواره پستان وصلت خون عشق آشامد ، و در مهد انس به زمرهء
« أَ لَسْتُ »
« 18 » در عالم قدس آرامد ، در ششدرهء مكر و قهر توحيد با حريف حيلتگر قدر نرد تفريد بازد ، آبستنان اختر ملكوت را بوى
هامش
( 6 ) توانگرىS: + بقاM( 8 ) سورهء 35 ( الفاطر ) آيهء 16
( 11 ) مكين : رنگينSM( 16 )تَجَلَّىسورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 139
( 17 ) تدلى : سورهء 53 ( النجم ) آيهء 8
( 18 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 171