در تك قضا و رضا سازد . در دم سراندازى و دلنوازى ، اگر صد هزار قلزم خون امتحان بخورد ، وى را در معركهگاه كشتگان عشق ، چه زيان دارد ؟ اى خامهء دلتنگ من ! دهان اسرار بر عنبر .
انوار غاليهدان حكمتم دارى ، تا از كام صدف سيموش لئالى معرفت بارى .
91 فصل ( ايضا فى شطح جنيد )
( 277 ) جنيد گويد كه « من در سه حالت بودم : يكى در حالتى بودم كه ، اگر بر من هر كه ( در ) آسمان و زمين بگريستى ، از شدّت تحيّر من عجب نبودى . ديگر در حالتى شدم كه ، اگر بر هر كه ( در ) آسمان و زمين بگريستمى ، از غيبت ايشان از حقّ و جهد ايشان به دو عجب نبودى ، ديگر در حالتى شدم كه جز نعت قديم و قدرت و مشيّت و ملك و قضيّت نديدم . اوّليّت را و آخريّت را مطالعه كردم . آنگاه از همه غايب شدم ، و از همه فانى شدم ، و در همه باقى شدم .
( 278 ) قال : حال او عجز خود ديد از ادراك حقيقت « 17 » حقّ .
آنكه حسن باشد در درد نايافت ، شايد كه بر وى بگريند . دوّم ديدن عجز خلق از يافتن حقيقت بارى ؛ ايشان را هم چون خود عاجز ديد ، گريستن بر ايشان واجب . چون نگريند بر دستتنگانى كه از عين الوهيّت و ادراك حقيقت پيوسته تا ابد دستتنگ و دلتنگ
هامش
( 17 ) از ادراك حقيقتS: از حقيقت ادراكM