انداز ، تا سامريان ارادت در عشق حيران كنى . از راه مخائيل ابواب مكاشفه بگشاى ، تا سحرخوانان
« ما هذِهِ التَّماثِيلُ »
« 2 » به
« هذا رَبِّي » *
« 3 » مسلمان شوند . خوشدلى مىباش در دم عشق ، كه در دشت عرصات جملهء اشارتكنان دم « لا احصى ثناء » زنند .
( 257 ) اى آب و گل ! اى جان و دل ! در آيينهء
« سَنُرِيهِمْ آياتِنا »
« 5 » سطر مزوّر خوان . تو از بقا و قدم چه دم زنى ؟ اى ياوهدراى بىسامان در حرف كمزنان چند كم زنى ؟ مزدوران فلك را خريطهكشى كن . و اگر نه ، مادر عدم را اطفال طبيعت باز ده . خامهء
« ن وَ الْقَلَمِ »
« 8 » جز حرف يكتا نبيند . تو در حرف تزوير كون هيچ مخوان ، كه قرآن از نفس قرآن بىنفس آمد . پيران عقل را بينم ، جرعهاى از درد عشق آسيب ده ، كه بزم طوفانيان قهر جان را خامان خامهء ارادت برنتابد . طغراكشان ملكوت را بگوى ، تا در صحراء جبروت باز بازى كنند ، كه هر چه عروس قدم در التباس تلبيس كرد ، آن خياليان را مكر بود .
( 258 ) اى عزيزى كه ذرّات كائنات نواى طربرودى
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ »
« 16 » در عشق و نايافت ترا زيبد . اى سلطانى كه بافندگان فلك شعر كائنات در خيام ازرق سماوات بنور قدرت تو تنند ! اى پادشاهى كه كون و فساد آيينهداران بازار قدرت تواند ! اى صمدى كه در بىنيازى قدس لاهوت در جهان ناسوت صد هزار
هامش
( 2 ) سورهء 21 ( الانبياء ) آيهء 53
( 3 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 76 ، 77 و 78
( 5 ) سورهء 41 ( فصلت ) آيهء 53
( 8 ) سورهء 68 ( القلم ) آيه 1
( 16 ) سورهء 17 ( بنى اسرائيل ) آيهء 46