لا تبديل لكلمات اللّه ذلك هو الفوز العظيم . » « 1 » قوم كه معصيت ايشان طاعت نويسند كه « فأولئك يبدل اللّه سيئاتهم حسنات » « 2 » نشان ايشان باشد . و مهتر صلوات اللّه عليه فخر بدين قوم كرد « اللهم أحينى مسكينا و أمتنى مسكينا و احشرنى يوم القيامة فى زمرة المساكين » « 3 » و چنين « 1 » خبر دادند كه « الفقر فخرى » « 4 » . و از حديث ديده و ديدار رمزى ياد كرده بود نيكوست ، اما جستن ديده از بىديده « 2 » كى باشد ؟ حقيقت اين آنست كه ديده و ناديده ديدار دل طلب كردن در حديث همه پيوند طاغوت است « فمن يكفر بالطاغوت « 3 » و يؤمن باللّه » « 5 » تا بطاغوت كافر نشوى ايمان به خداى درست نيايد « كاد الفقر أن يكون كفرا » « 6 » و تا مدعيان بايمان همه رقم كفر بر تو نكشند فقر با فقير از نقاب بيرون نيايد و جمال خود به دو ننمايد . خود را فقير دانستن بند فقرست و بدانستن كه من بدانستم همه بند فقرست . فقر صفت گوى دارد ، گوى نه بهخودىخود بميدان رود و نه بر مراد خويش گردد و نه چوگان بر مراد او زنند و نداند « 4 » كه كى زنند و نداند كه خواهد زد و نداند كه چند خواهند زد و نداند كه [ تا ] كى خواهند زد و نداند كه چرا مىزنند ، همىزنند از چپ و راست و از پس و پيش و همه چشم بر آن دارند ، هر يكى مىگويد : تا من زنم ، و جمله بر زدن او حريص و شادمان ، و او خود در ميان بىجرم و بىگناه ، و جمله بر زدن او مفتخر و خرامان .
و سلطان و شاه از پى او دوان و شتابان ، و هركسى مىتازد تا من بيشتر و پيشتر « 5 » زنم .
هركه بدين اصل از خويشتن چيزى سازد ناساخته است . بودنيها « 6 » همه ببوده و گفت
هامش
( 1 ) - حنين
( 2 ) - ؟ ؟ ؟ نى
( 3 ) - باالطاغوت
( 4 ) - ندانند
( 5 ) - ؟ ؟ ؟ يشتر
( 6 ) - بودنيهان
( 1 ) - سورهء 10 يونس ، آيهء 64
( 2 ) سورهء 25 فرقان ، آيهء 70
( 3 ) رك : زير نويس مربوط در همين قسمت از كتاب ، مقالهء اول
( 4 ) الفقر فخرى و به افتخر ، كه صوفيه در كتب خود استفاده كردهاند در سفينة البحار طبع نجف ج 2 ص 378 جزو احاديث نبوى ذكر شده و مؤلف اللؤلؤ المرصوع ( ص 55 ) بنقل از ابن تيميه آن را از موضوعات مىشمرد ( نقل از كتاب احاديث مثنوى ، ص 23 )
( 5 ) سورهء 2 بقره ، آيهء 256
( 6 ) كنز العمال ، ج 3 شمارهء 4879 ، رجوع شود نيز بكتاب استاد هلموت ريتر :522 . S - eleeS red reeM saD