مهتر خبر ندارد ، و چون مبتديان به راه درآيند ايشان را لا إله الا اللّه چندان غارت كند كه بمحمد رسول اللّه نرسند « 1 » . و مبتدى را بعالم لا إله الا اللّه برگويند كه اين درگاه درگاه قدم است ، و وجود موجودات و عدم معدومات ازين درگاه است ، و بقاى باقيان و فناى فانيان ازين درگاه جوى . و چون اين خاطرها متواتر بر دل مستولى شود او « 2 » پندارد كه كارى دارد . تا آنگاه كه بيست سال ديگر برو نگذرد و يك دريچه از دريچههاى درگاه نبوت برو گشاده نشود و نسيمى از آنجا بر وى نجهد و آتشى در نرسد و در خرمن پندارش نيفتد و پاك نسوزد ، او ازين ماخوليا « 3 » و سوداها نرهد . و چون اين خرمن پنداشت او همه بسوزد و چون سوخته گشت گويد : اى كاشكى كه من در ابتدا اينها كه كردهام نكردمى ، و اكنون كه كردم الحمد للّه كه آتش در افتاد و بسوخت تا از همه پندارها برستم . اى مسلمانان اين خداوند ما مستغنى است و توانگرست « 4 » و بىنياز و نيازمندپرورست ، اگر همه مطيعان عالم با عاصيان يك رنگ شوند بر درگاه او همه هيچ . اما نكته آنست كه او آن « 5 » خود هزار در هزار درگذارد و از آن معظمان درگاه خود يكى درنگذارد . ابليس را آن حال كه افتاد دانى « 6 » كه از كجا افتاد ؟ از آن افتاد كه تكبر كرد و خود پنداشت كرد معظم درگاه بود « 7 » ، تا لاجرم زخم خوردهاى گشت كه هرگز آن زخم او به نشود . چيزى را و كسى را كه او بزرگ كرد [ در ] هر دو عالم جزو كه تواند كه خرد و مختصر گرداند ؟ و السلام .
2 - گفتار در معناى فضل و توحيد
ديگر روزى بر لفظ مبارك شيخ الاسلام سلطان الطريقة و برهان الحقيقة احمد
هامش
( 1 ) - نرسد
( 2 ) - و
( 3 ) - ماخوليا) A (؛ در اصل : ماخوليها
( 4 ) - تو ؟ ؟ ؟ گر
( 5 ) - آن) AB (؛ در اصل : از ( اين جمله عينا در مكتوب شيخ بسلطان سنجر هم آمده است ؛ رك به حكايت 17 ) .
( 6 ) - و دانى
( 7 ) - بود او را