تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
شيخ الاسلام فرمود كه نصر كتاب اسانيد بقاضى علاء الدين ده تا از ما يادگارى مىدارد و ما را دعا مىگويد . چون حال اينجا رسيد از خواب بيدار شدم ، كتاب اسانيد در دست خود يافتم و كتب احاديث كه سماع كرده بودم پيش خود ديدم رقمها زده . پس قاضى علاء الدين فرمود كه اين بس عجيب حالتى و عظيم كرامتى بود كه بعد از وفات او بر سر تربت شيخ الاسلام ظاهر شد ، اين را ضايع و مهمل نتوان گذاشت و در قلم بايد آورد ، تا هركسى بيند « 1 » و خواند كه حال و كار و كرامت و منزلت و قربت اين شيخ در حضرت قدرت بر چه جمله بوده است . و ما را هرگز اين ظن نبود كه تا بدين حد كارى تواند بود ، اگر كسى ما را به حكايت تقرير كردى قبول نيفتادى ، چون مشاهده كرديم چه توان گفت و جز تسليم روى ديگر نيست كه العين صادقة و السمع كذاب .

3 - ظاهر شدن شيخ بر شخصى بيمار و شفا دادن به او

ديگر كرامت كه بعد از وفات او مشهورست آنست كه قاضى عماد الدين واسطى رحمة اللّه عليه در آن صاحب واقعه بوده است . و اين قاضى عماد الدين از بزرگان و ارباب مجاهده و رياضت و كرامت بوده است ، و او در اول عهد شيخ الاسلام به عمرآباد جام به نزديك عمر دايه مىبود ، مدتى به خدمت شيخ الاسلام مىرسيد و نفقه مىكرد . چون واقعهء غارت مرو افتاد خوارزمشاه مهين انار اللّه برهانه بحرب سلطان سنجر بمرو رفت و جنگ كرد و غارت شد « 1 » . اين عماد الدين در مدرسه‌اى بود و زخم
هامش
( 1 ) - كه بيند ( 1 ) مقصود بايد غارت شهر مرو باشد كه مربوط است به واقعهء جنگ ميان علاء الدين اتسز خوارزمشاه و سلطان سنجر به سال 536 هجرى كه منجر بشكست سنجر گرديد و مرو به غارت رفت و جمع بسيار كشته شدند ( رك : ابن اثير ذيل وقايع سال 536 ، ايضا اشارهء استاد اقبال در كتاب وزارت در عهد سلاطين سلجوقى ص 257 ) . حكايتى كه در بالا ياد شده بايد مربوط به همين تاريخ باشد شايد چند ماهى پس از درگذشتن شيخ احمد نه دو سال چنان كه در آخر حكايت ذكر شده است .