نهادهاند خيمهاى زده بودندى ، چنان كه طنابهاى آن را چنان دانستمى كه بآفاق عالم رسيدستى . اتفاق را روزى شيخ الاسلام از صاغو به معدآباد مىآمد ، و اين شيخ ابو الحسن صلاح در خدمت او بود . در راه با شيخ الاسلام گفت كه من دوش چنين خواب ديدهام .
شيخ الاسلام بر آن چيزى نگفت ، تا بهوقتى كه به نزديك معدآباد رسيدند ، گفت :
ابو الحسن هيچ دانى كه آن ستون و خيمه كجا بود ؟ گفت : دانم . شيخ الاسلام گفت او را كه پيش مىرو . مىرفت و شيخ الاسلام بر عقب او مىرفت تا بدان موضع رسيدند كه امروز تربت اوست ، و پيش از آن در آن موضع هيچ تربت ديگر ننهاده بودند .
شيخ الاسلام ابو الحسن صلاح را گفت : خيمه و طنابها كجا بود و چون ديدهاى ؟
گفت : اينجا زده بودند و ستون در اين موضع تعيين « 1 » كرده . شيخ الاسلام بر آن موضع نماز كرد و ساعتى سر به سجده نهاد ، گفت : درين موضع چشمه [ اى ] از دعا پيدا آيد كه به اطراف عالم اثر آن برسد . و آنجا سنگى چند بر مثال مسجدى برهم نهاد . هم در آن قرب او را وفات رسيد و بجوار كرامت حق تعالى رحلت كرد .
تربت او هم در آن موضع بنهادند و آن خواب روشن گرديد و آن چشمهء دعا روان گشت ، تا دانيد .
2 - داستان مجموعهء احاديث
اما اول كرامت كه بعد از وفات شيخ الاسلام احمد قدس اللّه روحه العزيز بر « 2 » سر تربت او ظاهر شد آن بود ، كه بعد از وفات او بسه روز قاضى علاء الدين مروزى رحمة اللّه عليه به معدآباد جام آمد و خلقى بسيار به تعزيت شيخ الاسلام حاضر شده بودند .
تأسفها خورد و بگريست و فرمود كه من بر اميد آن آمده بودم كه تا احاديث پيش شيخ الاسلام سماع كنم ، كه چنين بما رسيده بود كه او مفتر را از صحيح جدا مىكند ، دريغ كه من خدمت او درنيافتم و نوميد شدم . و از اولاد او قائم مقام او شيخ الاسلام
هامش
( 1 ) - تعين
( 2 ) - كه بعد از وفات او بر