كتاب انس التائبين بيار تا چگونه نوشتهاى . چون بياوردم فرونگريست ، گفت :
در اين كتاب تصرف كردهاى ؟ من بشتاب سواد كرده بودم ، گفتم : هرچند موجزتر بهتر باشد . چون او بر زبان براند كه تصرف كردهاى در حال چشم من تاريك شد ، چون نابينا گشتم و پردهاى پيش ديدههاى من آمد كه نه آسمان ديدم و نه زمين .
گفتم هماكنون آب « 1 » من بشود در پيش اين جماعت ، و مىدانستم كه كفش كجا بيرون كردهام كه خانهء من بود . آهسته با پس « 2 » آمدم و كفش در پا كردم و بقياس بيرون آمدم و آنجا بنشستم ، سخت تافته و رنجور شدم . شيخ الاسلام آواز داد كه خواجه مظفر بيا ، دل مشغول مدار ، آنچه مقصود است نبشتهايد ! چون در خانه آمدم چشم بر جمال مبارك او افتاد باز روشن گشت و هيچ حجاب و تاريكى نماند و به حال خويش باز آمد « 3 » .
187 - رسيدن جوز به ارادهء شيخ
ديگر روزى در زاهدآباد قومى از مستورات از ده سرخ آمده بودند ، جوزينه تقاضا مىكردند ، گفتند : ماه مبارك رمضان است ما را جوزينه مىبايد . شيخ الاسلام قدس سرّه گفت : شهرى و بازارى نيست كه در حال جوز بتوان خريد ، اكنون صبر كنيد كه در راه است تا دررسد . روز ديگر خواجه مظفر جوربدى در رسيد و توبرهاى جوز آورد . پرسيد كه چگونه بود ؟ گفت : مرا ميل آن بود كه مقدارى جوز پيش شيخ الاسلام قدس سره بايد برد . همان ساعت كه شيخ الاسلام قدس سره را جوز مىبايست او از خانه روانه شده بود ، روز ديگر [ نماز ] پيشين در رسيد ، و از ده او تا آنجا ده فرسنگ بود .
هامش
( 1 ) آب يعنى عزت و آبرو ( برهان قاطع )
( 2 ) با پس - باز پس ، با افعال آمدن و نيز نهادن ( ح 204 ) و بردن ( ح 295 ) استعمال شده است
( 3 ) اين قصه در روضة الرياحين نقل شده است ( ص 28 ) ولى در آن كتاب بجاى جوربدى هرمزى هست