تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
تا مسافران بخورند . خادم برخاست و گفت : چه آرم ؟ شيخ الاسلام فرمود كه نان و سركه و دوشاب و جغرات بياور . چون سفره بياورد و در پيش ايشان بنهاد ، شيخ الاسلام فرمود كه از آن هر سه تن راست آمد . اين هر سه تن برخاستند و بقدم مبارك شيخ الاسلام آمدند و عذرها خواستند و گفتند كه اى خواجه ما بىادبى كرديم و ندانستيم ، از ما بكرم درگذار . و هر سه تن مريد و معتقد بازگشتند ، و باللّه التوفيق .

184 - داستان شيخ و روح ابو سعيد ابو الخير

ديگر شيخ عمر فارسى روايت كند از بزرگان دين كه شيخ الاسلام احمد قدس اللّه روحه العزيز چون عزيمت زيارت شيخ ابو سعيد ابو الخير كرد برخاست و تنها برفت ، چون به كوه بزاوندقان رسيد ، تشنه شد . ناگاه پيرى را ديد كه آمد و قدحى آب سرد آورد و بوى داد . و آن روز تا شب با آن پير شيخ الاسلام صحبت داشت ، و آن خضر بود صلوات اللّه عليه . و ديگر روز از آنجا شيخ الاسلام برفت . روح شيخ ابو سعيد ابو الخير قدس اللّه روحه العزيز پيش شيخ الاسلام باستقبال بازآمد و هر رازى كه ايشان را بود با يكديگر گفتند . و چنين گويند كه آن راز آن بود كه دين محمد را صلى اللّه عليه و سلم دشمنان خراب خواهستند كرد . روح مطهر شيخ ابو سعيد شيخ الاسلام را از آن حال خبر داد كه آن حرب را با تو حواله كرده‌اند ، مردانه باش . بعد از آن معلوم گشت كه آن راست بود ، كه چهار صد تن از ملحدان و جهودان و ترسايان بكرامت شيخ الاسلام كشته شدند و باقى كه ماندند تمامت مسلمان گشتند . كرامات ازين روشن‌تر نباشد ، و اللّه اعلم .
مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 211 | سديد الدين محمد غزنوى / حشمت مؤيد