رياضت و مجاهدت مىكشيد و عبادت مىكرد حق سبحانه و تعالى را ، هرچند گاهى كه وى را شهوت زحمت مىداد و مىرنجانيد شيخ الاسلام آن را به روزه و نماز قهر مىكرد . تا روزى انديشهاى بدل وى درآمد كه بيا تا اين آلت شهوت را از خود ببرم و خود را چنان كنم كه از شرّ اين بازرهم . چون اين انديشه بكرد و كاردى برداشت و قصد بريدن آلت كرد ناگاه هاتفى آواز داد كه يا احمد خون سى و نه كس از اولياى خداى در گردن مىكنى ، ما از پشت تو سى و نه ولى در وجود خواهيم آورد . چون شيخ الاسلام اين آواز بشنيد ترك گرفت ، و در آخر عمر پيوسته زنان مىخواستى تا سى و نه پسر از وى در وجود آمد و سه دختر . و شيخ عمر سراجى گويد كه از شيخ الاسلام احمد قدس اللّه روحه العزيز سى و نه كس از اوليا در وجود آمد ، بعضى در دنيا مشهور شدند و بعضى در آخرت ، و فرداى قيامت از اولاد شيخ الاسلام سى و نه كس در پاى علم او حاضر خواهند بود . و يكى از بزرگان دين چنين فرمود كه فرزندى كه از شيخ الاسلام احمد در وجود آيد و از فرزندان او و از فرزندان فرزندان او تا به قيامت همه اوليا و مقتدا باشند ، و اين كرامت خاص شيخ الاسلام بود قدس سره ، و باللّه التوفيق .
183 - آگاهى شيخ از ضماير ديگران
ديگر كرامت آن بود كه سه تن از مدعيان برخاستند و بامتحان به خدمت شيخ الاسلام آمدند . در راه با يكديگر انديشه كردند كه اينجا با خود راست كنيم كه چون به خدمت او رسيم ما را از خوردنى چه خواهد داد . يكى گفت كه ما را نان و دوشاب دهد . ديگرى گفت كه ما را نان و سركه دهد . سديگر گفت : ما را نان و جغرات « 1 » دهد . چون اين هر سه تن از در خانقاه درآمدند و بر شيخ الاسلام سلام گفتند و بنشستند ، شيخ الاسلام بخادم اشارت فرمود كه طعامى از بازار بازآر
هامش
( 1 ) جغرات بضم اول بلغت اهل سمرقند ماست ( فرهنگ نفيسى ) .