شيخ الاسلام اجابت كرد . از معدآباد روان شدند . و ائمه بر يكديگر انكار مىكردند كه ما بتقليد سر در پى شيخى نهادهايم ، اين با عقل و علم مناسبت ندارد ، آخر نبايستى كه آنچه بسمع مىشنيديم ما را [ ا ] ز وى چيزى مشاهده افتادى ؟ ازين طوايف ائمه كه آمده بودند كراميان و شيعه انكار بيشتر مىكردند . امام ظهير الدين بيهقى « 1 » و امام صدر الدين على هيصم نيشابورى با يكديگر حالى مىراندند و ازين معنى سخنى مىگفتند . شيخ الاسلام بر درازگوش نشسته بود ، ناگاه در ميان ايشان راند و فرمود كه آمدهام كه درازگوش به اسبان شما بدوانم . ايشان گفتند : يا شيخ الاسلام معهود نرفته است كه اسب با درازگوش بدوانند . شيخ الاسلام گفت :
ما خلاف معهود خواهيم كرد . پس درازگوش برانگيخت ، ايشان نيز برانگيختند ، هرچند جهد كردند بگرد مركب شيخ الاسلام نرسيدند ، سبقت به جائى رسيد كه شيخ الاسلام را نيز نديدند ، ( جمله متحير فروماندند ، ساعتى شد شيخ را ديدند -
C
) ناگاه بر سر بالا استاده بود . فرمود كه برانيد كه منتظر شمايم . جمله پياده شدند و استغفار گفتند و فرمودند كه اين يك كرامت بيش بود كه همه ائمه طالب بودند كه كرامت مشاهده كنند ، اين سخت عجب كرامتى بود كه نمودى ، برين مزيد نتواند بود و نباشد . شيخ الاسلام فرمود كه اى سليم دلان « 2 » فضل خداى را تعالى « 1 » و تقدس در حق بندگان خاص او چنين مختصر و اندك « 2 » دانيد ، خلعت ربوبيت هرگز پوشيده ماند و يا در حجاب توان كرد « 3 » ؟ بنگريد آثار فضل « 4 » حق سبحانه و تعالى ببينيد . ائمه چون در نگريستند جملهء صحرا سنگ و كلوخ و ريگ و خاك و نباتات و اشجار هرچه در نظر ايشان آمد زر سارا « 3 » شده بود بقدرت آفريدگار و بار
هامش
( 1 ) - و تعالى
( 2 ) - امك
( 3 ) - توان كرد) C (، اصل : تواند گرد
( 4 ) - و فضل
( 1 ) رجوع كنيد به حكايت 132 و مقدمه در بحث از تاريخ تأليف مقامات
( 2 ) سليم دل - سادهدل و بىمكر و بىريا ( فرهنگ نفيسى )
( 3 ) سارا بر وزن خارا بمعنى زبده و خالص باشد ( برهان قاطع )