تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
قوم نتوان نشست ، و اگرنه ، مرض و ماليخوليا بيش باشد كه حال و كشف . و ديگر غلط آن است كه طايفه‌اى خود را اخصا كردند . پنداشتند كه بدان از آفت شهوات بازرستند . ندانستند كه شهوات نه در آلت است ، بلكه شهوات در نهاد است ، كه تا تو هستى آن هست . ديگر غلط آن است كه قومى بىزاد و راحله در باديه فرورفتند ، و خود را هلاك كردند . و ندانستند كه مشايخ چون در باديه رفتند ، جانشان مرهون به عشق حق بود ، و دلشان پر از توكل و يقين . و ايشان را گرسنگى و سيرى و خراب و عمران يكى بود . و ديگر غلطشان آن است كه جماعتى به تكلف و تلبس مشغول شدند ، و لباس‌هاى مصبوغ و مرقعات الوان درپوشيدند ، و در رباطها بنشستند ، و اشارت قوم بياموختند ، و پنداشتند كه ايشان نيز صوفيانند . و سهوشان افتاد كه به تحلى و تمنى صوفىاى برنيايد ، و روز قيامت حسرت و ندامت و نار و شتار بار آرد . و ديگر غلط آن است كه جماعتى از معلومات دنيا خزانه‌ها پر كنند از دراهم و دينار ، و مرابحت و مضاربت در آن مىكنند ، و سكون بدان وجه معلوم به دست آورند ، و با آن همه در نماز درآيند و همه وقت روزه دارند ، و خشيت و آب ديده اظهار كنند . و چنين گويند كه معلوم ببايد تا عبادت بر نظام بماند ، و دل پراكنده نباشد ، و فارغ بماند . و توهم كنند كه اين حال خاصان است - بئس الظن هذا . چگونه باشد حقيقت عبوديت كه با وى زهد نباشد ؟ كه تا از علايق و عوايق باز نپردازى ، عبوديت از تو درست نيايد . و ديگر غلط آن است كه طايفه‌اى از طاماتيان رقص و بيت و سماع و دست زدن و جامه دريدن اختيار كنند ، و پندارند كه چون آن حاصل آمد ايشان حال اوليا بيافتند . هيهات ! بدين مزورات مقامات نتوان يافت . و ديگر غلط آن است كه گروهى از جملهء آنها چنين گويند كه : حقيقت اخلاص آن است كه از رؤيت خلق جهان به‌يك‌بار بازمانند ، و اگرنه اخلاص حاصل نشود . و ايشان اين بدان