اين همه عنف چيست ؟ گفت : آن وقت در عالم غفلت بودم گوشم « 1 » را « 2 » از استماع « 3 » نام او روح و راحت بود ، اكنون در عالم وصلتم « 4 » ، وقت ما را در مشهود « 5 » [ جمال او ] « 6 » . و گفت « 7 » : امروز نام او زحمت است و وحشت است . هر كسى « 8 » كى دليل خواهد ، براى منزل خواهد ، چون به منزل رسيد دليلش بچه كار آيد . هر كس « 9 » كى يار جويد ، براى « 10 » كار جويد ، چون عين كار گشت يارش بچه كار آيد . عاشق كى جان خواهد « 11 » ، براى وصل جانان خواهد ، چون به جانان رسيد جانش بچه كار آيد .
بيت
در عشق تو گر خوار و ذليل آمدهايم * بر عزّتت « 12 » اى دوست دليل آمدهايم
منديش كى ما بجان به جنگ « 13 » آمدهايم * يا جان و روان بر تو سبيل آمدهايم
اشارت « 14 » :
كسى كى از معشوق خود غائب شود و ساحت وصل او را طالب شود تا در عالم غيبت بود ، در غلواى « 15 » درد « 16 » و فرقت بود . مطربى را بنشاند و اوصاف جمال معشوق خويش « 17 » نظم كند و در زبان او نهد و در « 18 » پيش خود بنشاند تا چنگ مىزند ، و بر نواى آن اوصاف جمال معشوق او مىسرايد [ 16 الف ] . ساعتى قدّش را بسرو مانند مىكند ، و ساعتى چشمش را به بادام تشبيه مىكند ، و ساعتى مويش « 19 » را « 20 » بنفشه مثال « 21 » مىكند « 22 » ، ساعتى « 23 » رخش را به گل مثل « 24 » مىزند « 25 » . اگر چنان باشد « 26 » كى در آن حال « 27 » معشوق در نصاب كمال و جمال از درآيد ، عاشق « 28 » مطرب را خاموش كند . برخيزد و با دوست [ دست ] « 29 » در آغوش كند ، مطرب را گويد « 30 » تا اكنون تو
هامش
( 1 ) - گوش
( 2 ) - مرا
( 3 ) - سماع
( 4 ) - وصلم
( 5 ) - شهد شهود
( 6 ) - در متن ندارد
( 7 ) - گفتار
( 8 ) - هر كس كه دليلى
( 9 ) - هر كسى
( 10 ) - از بهر
( 11 ) - + از
( 12 ) - رغبتت
( 13 ) - بخيل
( 14 ) - در متن ندارد
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - هجر
( 17 ) - + را
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - زلفش
( 20 ) - در متن : از
( 21 ) - مثالى
( 22 ) - مىنهذ
( 23 ) - ندارد
( 24 ) - مثلى
( 25 ) - + پس
( 26 ) - بوذ
( 27 ) - حالت
( 28 ) - + آن
( 29 ) - در متن ندارد
( 30 ) - از « برخيزد و با . . . » ندارد .