نه معصومان را « 1 » .
« لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ
[ 15 ب ]
مِنْ هذا . »
« 1 - » و گفت « 2 » اندكى اوليا و مؤمنان را باشد و لكن انبيا و معصومان را نباشد ، زيرا كى اگر مؤمن را غفلت نبودى او را در عالم دنيا « 3 » عيش و راحت نبودى ، و هرگز او را آهنگ ذكر جلال حضرت نبودى . زيرا كى زبان بنده آنگاه « 4 » ذاكر شود كى دلش از حقيقت عرفان جمال مذكور غافل شود ، و تا مادام « 5 » بريق « 6 » جمال « لا إله الا اللّه » . در فضاء سرّ بنده پيدا بود ، دل در مشاهدهء شهود لطف او آن « 7 » ذكر « 8 » ناپروا بود . پسر حلاج گويد : « ما ذكرناك الا عن غفلة لان العبد اذا كان حاضر الا ينطلق « 9 » لسانه بذكرك لان المشاهدة آيات الجلال لحجب « 10 » عن ذكر اوصاف الجمال » . گفت ملكا « 11 » در عالم بعد و غفلت ترا ياد مىكنم « 12 » ، نه در منزل وصلت « 13 » و قربت . آنكس كى به قربت رسيد ، مقرون روح وصال گرديد ، آنكس كى مشاهد شهود و آيات جلال باشد ، او را كى پرواى « 14 » اوصاف جمال باشد ، « من عرف اللّه كلّ لسانه » .
بيت
آنها كى همىدهند از ديده نشان * در عين تحيّرند در بحر گمان
رازيست نهان ز ديدهء آدميان * آن را كى نمودند بريدند زبان
شبلى رحمة اللّه عليه در بدايت ارادت اگر از كسى نام اللّه شنيدى شكرى « 15 » در دهان او نهادى ، چون به نهايت رسيد اگر از كسى نام اللّه شنيدى سنگى بر سر « 16 » او زدى . گفتند : اى « 17 » شيخ ترا چه رسيد ؟ در بدايت آن همه لطف چه بود و در نهايت
هامش
( 1 ) - + قوله تعالى
( 2 ) - گويند
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - آنگه
( 5 ) - + كى
( 6 ) - پرتو
( 7 ) - از
( 8 ) - + او
( 9 ) - ينطق
( 10 ) - تحجب
( 11 ) - + مادر
( 12 ) - مىكنيم
( 13 ) - وصل
( 14 ) - + ذكر
( 15 ) - شكر
( 16 ) - در دهان
( 17 ) - يا .
( 1 - ) سورهء ق / 21