الفصل السابع من قصة يوسف عليه السلام
فى « 1 » قوله تعالى : « إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً « 2 » . » « 1 - » روى « 3 » الامام رضى اللّه عنه « 4 » عن النبى صلع « 5 » : « ما من احد يصيبه نعمة او نقمة الّا و قد رآها قبل « 6 » ذلك « 7 » فى منامه نسى من نسى و ذكر من ذكر . » گفت « 8 » : هيچكس نباشد كى او را نعمتى رسد يا از نكبات زمانه بليّتى « 9 » رسد ، پيش از آنك بوده باشد ، ملك آن نموده باشد او را در خواب . كس باشد كى ياد دارد و كس باشد كى از ياد بگذارد . اشارت « 10 » : دليل كمال كرم حق بود كى هرچه به بنده « 11 » خواهد رسد ، او را در خواب بنمايد . تا اگر نعمت بيند ، از حق تعالى بدعا بخواهد « 12 » تا به دانش رساند « 13 » . و اگر محنت بيند « 14 » به دو پناهد « 15 » تا از آفتش « 16 » برهاند . اگر در نعمتى شكر كن تا زيادت آيد ، و اگر در محنتى صبر كن تا « 17 » راحت آيد . پس چون يوسف را در بدايت رنج و محنت خواست « 18 » و در نهايت « 19 » گنج و محبت « 20 » خواست « 21 » ، پادشاه عالم آن « 22 » به دو بنمود « 23 » . « إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ « 24 » . » « 1 » « و قيل فى