اين « 1 » مرگ نزديكتر است . آنها به حسرت زير زمين رفته ، و اينها به غفلت بر پشت زمين خفته . آنها « 2 » جزاء كردهء خويش ديده ، و اينها « 3 » از هواء خويش ناگرويده « 4 » . آنها « 5 » هر روز در گور « 6 » ريزيدهتر ، و اينها « 7 » هر روز در حرص « 8 » و غفلت « 9 » تازهتر . آنها « 10 » در لحد هر روز از درد عاجزتر ، و اينها در امل و اميد دراز « 11 » هر روز از مرگ غافلتر . آنها « 12 » در كنج حسرت تنها و يار و حبيب نه . و اينها از « 13 » درد « 14 » زلّت بيمار ، درمان و طبيب نه . آنها « 15 » به زبان حال ندا مىكنند كى بياييد كى « 16 » تا جمله « 17 » بمحشر شويم ، و اينها گوش بسماع « 18 » غفلت آكنده كه ما مىنشنويم « 19 » . آه اگر اين غفلت بدان « 20 » حسرت پيوسته شود . آه اگر اين نسبت از آن حضرت « 21 » گسسته « 22 » شود . آه اگر اين بودنى بوده شود « 23 » . آه اگر اين دلها به گور « 24 » مرده شود .
شعر
يا غافل القلب عن [ 16 ب ] ذكر المنيّات * عما قليل ستر ما بين اموات « 25 »
فاذكر حلولك فى قبر و ظلمة * و اذكر مصائب ايام و ساعات
اى بسته در مرگ و بدل كرده « 26 » فرامشت « 27 » * او روى به تو كرده « 28 » و تو كرده بر او پشت
روزيست ترا پيش و همان روز بيايد * سودت نكند « 29 » هيچ گزيدنت « 30 » سر انگشت
هامش
( 1 ) - + را
( 2 ) - + در زير زمين
( 3 ) - + بر پشت زمين
( 4 ) - ناگزيده
( 5 ) - ايشان در گور
( 6 ) - ندارد
( 7 ) - + در حرص
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - ايشان
( 11 ) - « اميد دراز » ندارد
( 12 ) - ايشان
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - در
( 15 ) - ايشان
( 16 ) - ندارد
( 17 ) - همه
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - نشنويم
( 20 ) - بر آن
( 21 ) - از « نسبت . . . » ندارد
( 22 ) - ندارد
( 23 ) - از « آه اگر . . . » ندارد
( 24 ) - پرغفلت
( 25 ) - عما قليل نسبت ما فات
( 26 ) - گشته
( 27 ) - فراموش
( 28 ) - او كرده به تو روى
( 29 ) - ندهذ
( 30 ) - گزيدن . در متن : كزيد تست ( ! )