امثال و حكم فارسى
« آ ، ا » آدمى چون موى سپيد كرد از مردگان باشد . ص 536
آدمى را يك آمدن و هزار شدن است . ص 510
آرزو بر بيماران عرضه كردن و نادادن ناجوانمردى بود . ص 468
آنچه از خداوندان آيد بهتر از آن كه از بندگان آيد . ص 32
آن را كه برگيرند بضاعت او بپذيرند ، و آن را كه فرونهند بضاعت او باز پس دهند . ص 496
آن را كه دليل شيطان باشد به صحبت مردان راه نيابد . ص 277
آن را كه زر در نظر آيد يا دنيا يا عقبى به دل درآيد او صحبت مردان را نشايد . ص 204
آن را كه همت بر گربه بود همان را ارزد . ص 185
آنكس كه طالب وصل باشد پيرامنساز قطع نباشد . ص 355
آه اگر اين بودنى بوده شود . ص 57
* از حاسد نصيحت مخواه ، و از سفله آشنايى مجوى ، و با عوان دوستى مكن . ص 107
اگر در نعمتى شكر كن تا زيادت آيد ، و اگر در محنتى صبر كن تا راحت آيد . ص 58
اهل بهشت را زبان تازى [ است ] . ص 19
« ب » بار چندان جمع كن كه توانى كه بردارى . ص 128
بر روى زمين جايها پرعبرت است و در شكم زمين گورها پرحسرت است ، و در تن بندگان دلها پرغفلت است . ص 56
بسا خشم يك ساعت كه مرد را در اندوه دراز افكند ، و بسا حلم يك ساعت كه مرد را در شادى و عز و ناز افكند . ص 520
بيع آزاد درست نباشد . ص 300