تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤

امثال و حكم فارسى

« آ ، ا » آدمى چون موى سپيد كرد از مردگان باشد . ص 536 آدمى را يك آمدن و هزار شدن است . ص 510 آرزو بر بيماران عرضه كردن و نادادن ناجوانمردى بود . ص 468 آنچه از خداوندان آيد بهتر از آن كه از بندگان آيد . ص 32 آن را كه برگيرند بضاعت او بپذيرند ، و آن را كه فرونهند بضاعت او باز پس دهند . ص 496 آن را كه دليل شيطان باشد به صحبت مردان راه نيابد . ص 277 آن را كه زر در نظر آيد يا دنيا يا عقبى به دل درآيد او صحبت مردان را نشايد . ص 204 آن را كه همت بر گربه بود همان را ارزد . ص 185 آن‌كس كه طالب وصل باشد پيرامن‌ساز قطع نباشد . ص 355 آه اگر اين بودنى بوده شود . ص 57 * از حاسد نصيحت مخواه ، و از سفله آشنايى مجوى ، و با عوان دوستى مكن . ص 107 اگر در نعمتى شكر كن تا زيادت آيد ، و اگر در محنتى صبر كن تا راحت آيد . ص 58 اهل بهشت را زبان تازى [ است ] . ص 19 « ب » بار چندان جمع كن كه توانى كه بردارى . ص 128 بر روى زمين جايها پرعبرت است و در شكم زمين گورها پرحسرت است ، و در تن بندگان دلها پرغفلت است . ص 56 بسا خشم يك ساعت كه مرد را در اندوه دراز افكند ، و بسا حلم يك ساعت كه مرد را در شادى و عز و ناز افكند . ص 520 بيع آزاد درست نباشد . ص 300