هر كس كه از مؤمنان در خطهء ايمان مجاور است در نهاد او نفس كافر است ، مگر كه نفس من بر دست من مسلمان شد و از راه معصيت باكران شد . ص 436
هر كس كه بر فوات اسباب دنيا اندوه خورد به پانصدساله راه از بهشت دور شود و به دوزخ نزديك شود ، و هر كس كه بر فوات اسباب دينى اندوه خورد به پانصدساله راه از دوزخ دور شود و به بهشت نزديك شود . ص 575
هر كس كه به دروغ جواب گويد حق تعالى او را عذاب كند . ص 395
هر كه در اين دنيا حق را بنده است حق او را در ميان ده محنت افكند : كافرش قتل مىكند ، و همسايه حسد مىكند ، و منافق دشمنى مىكند ، و مؤمن قصد مىكند ، و ديوش غره مىكند ، هوا بر او غلبه مىكند ، و حرصش مشغول مىدارد ، فرزندش عاقى و مخالفت مىكند ، و زنش طلب نفقات و مهر مىكند ، و مرگش مكابره مىكند . ص 69
هر كه سايل را نوميد باز گرداند ، ملك تعالى وى را پنجاه هزار سال عذاب كند در قيامت . ص 42
هر كه سعى و قصد كند در كشتن مؤمنى و مسلمانى به ناحق ، روز قيامت بيايد و نبشته باشد بر پيشانى او كه نوميد است اين بنده از رحمت خداى تعالى . ص 103
هر كه عشرى از قرآن بخواند پادشاه عالم در آن روضهء بهشت از بهر او درختى بنشاند . ص 13
هر كه قرآن بخواند و به دل در عالم بيدارى و انتباه بود ، پادشاه عالم ميان او و آتش دوزخ هفت خندق پيدا كند عرض هر خندقى چهارصدساله راه بود . ص 12
هر كه قرآن بخواند و گمان برد كه به آخرت از مغفرت محروم ماند به قرآن استهزا كرده باشد . ص 12
هر كه قرآن بخواند از مصحف ، او را ثواب اوليا بدهند ، و هر كه قرآن خواند از حفظ و از بر ، او را ثواب انبيا بدهند . ص 22
هر كه يك تن را پيش سلطان ستمكار غمز كند در خون سه كس رفته باشد . ص 164
هر كه يك سال مؤذنى كند ، حشر او با اوليا بود ؛ و آنكه دو سال كند ، حشر او با شهدا بود ؛ و آنكه سه سال مؤذنى كند ، حشر او با انبيا بود ؛ و آنكه از اين سه سال برگذرد پادشاه عالم او را به رفيق باز نگذارد ، مونس و دوست و رفيق و يار و دلارامش خدا بود . ص 32
هيچكس از ما نيست كه نه او معصيت كرد يا قصد زلت كردن الا يحيى بن زكريا . ص 312
هيچكس در قيامت سختعذابتر از آن كس نيست كه قرآن ياد گيرد و پس به غفلت فراموش كند . ص 24
هيچكس نباشد كه او را نعمتى رسد يا از نكبات زمانه بليتى رسد پيش از آنكه بوده باشد ملك آن نموده باشد او را در خواب ، كس باشد كه ياد دارد ، و كس باشد كه از ياد بگذارد . ص 58
هيچكس نيست در عالم از فرزندان آدم كه نه او را به دو زنجير بستهاند ، اگر آن بنده فروتنى و تواضع كند او را بدان زنجير بر بالا كشند و بردارند ، و اگر تكبر كند او را بدان زنجير سفلى از پايگاه خويش فروكشند و فروگذارند . ص 131
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 722
مساهمون: محمد روشن
ص٧٢٢