تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
« ط » طالب مال را هر چند سال بيشتر بود بيشتر خواهد ؛ و طالب علم را هر چند علم بيشتر بود بيشتر خواهد . ص 3 « ع » علم و حكمت گم‌كردهء مؤمن است ، هر كه را دريافتنش ظفر باشد آن به دو سزاوارتر باشد . ص 3 « ف » فردا كه مؤمنان سر از لحد بردارند ، از پانصدساله راه بوى بهشت بشنوند و شادى مىكنند ، و سه قوم باشند كه ايشان بوى بهشت نشنوند و زارى كنند . . . يكى آنكه در دلش شرك و نفاق باشد ، يكى آنكه با برادر مؤمن نه در اتفاق باشد و سيم آن فرزندى كه در مادر و پدر عاق باشد . ص 625 « گ » گور يا روضه‌اى است از روضه‌هاى بهشت و درجات او ؛ يا كنده‌اى از كنده‌هاى دوزخ و دركات او . ص 171 « م » مال از صدقه دادن نكاهد . ص 254 مثل قرآن مثل دريا است كه قعر آن بىمنتها است . ص 31 مصطفى عليه السلام روى بر دو گور بگذشت . به نور نبوت بدانست اهل آن دو گور را عذاب مىكنند و نه به گناه بزرگ ايشان را عذاب مىكنند . اما يكى سخن‌چينى كردى ، و آن ديگر از قطرهء بول كه بر جامهء او رسيدى پرهيز نكردى . ص 172 مؤذن از دار دنيا رخت برنبندد تا نخست در بهشت جاى خود نبيند . ص 32 مؤمن آن بود كه خلق از او ايمن بود به تن و به خون و به مال . ص 154 مؤمن را دروغزن نيافريدند . ص 94 « ن » نرد باختن راه مخالفت است . ص 323 نگريد تا سايل را رد نكنيد و به سر باز نزنيد ، اگر چه پيش شما با اسب و ساخت آيد . ص 41 نماز به‌پاى داريد و دوم خريدگان را نيكو داريد . ص 208 « ه » هر آن بنده‌اى كه موى سياه خود را در كلمهء توحيد سپيد كند ، من كه آفريدگارم از كرم خود شرم دارم كه او را به دوزخ بسوزم . ص 506 هر كرا قرآن ارزانى داشتند ، درجات او را با سيكى از درجات پيغمبران برافراشتند . ص 21 هر كرا مال بسيار بود گو بنده و كنيزك بسيار خر . ص 209