« ص » صد هزار ضربت تيغ هندى با دل و جان دوستان آن نكند كه يك ساعته فراق دوستان كند . ص 39
« ع » عاشق كه جان خواهد براى وصل جانان خواهد ، چون به جانان رسيد جانش به چه كار آيد ؟ ! ص 55
علم در نهاد خود گنجى است ، هر چند از او بيش برگيرى بيش ماند . ص 85
« غ » غريب را پيوسته دل با وطن خود بود . ص 321
« ق » قدر آزادگان و كريمان هم آزادگان و كريمان دانند . ص 359
قيمت پوست در مغز باشد ، و قيمت مرد در عقل باشد ، و قيمت بنده با حق باشد . ص 605
قيمت هر كس برابر همت او بود . ص 184
« ك » كار به تقدير است نه به تدبير . ص 360
كافر عادل و سخى دو ملك دنيا بقا بيشتر يابد از مؤمن ظالم و بخيل . ص 519
كريم چون بيند بپوشد ، و چون بگيرد ، ببخشايد . ص 616
كس مباد كه سر خود با زن گويد . ص 86
كشت چون خوشه بباليد و بياض گشت از درودگان باشد . ص 536
« گ » گازر نكند گليم ادبار سپيد . ص 595
گناهكار بيگانه باشد اولاتر از آنكه اهل خانه باشد . ص 382
« ل » لطيفان نيكوان را نيكو دارند . ص 250
« م » مال سبب معيشت و بقا است ، و علم سبب معرفت خدا است . ص 3
مثل قرآنخوان چون مثل غازى بود در مصاف كافران . ص 12
مثل قرآن مثل آب است . ص 28
ملك به مردان توان داشت و مردان به مال توان داشت . ص 254
ملك تعالى درى بر بنده نبندد تا درى ديگر بنگشايد . ص 136
مهر حقيقى چون به سينه درآيد در ولايت آرزوها در بسته آيد . ص 326
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 726
مساهمون: محمد روشن
ص٧٢٦