تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
« ص » صد هزار ضربت تيغ هندى با دل و جان دوستان آن نكند كه يك ساعته فراق دوستان كند . ص 39 « ع » عاشق كه جان خواهد براى وصل جانان خواهد ، چون به جانان رسيد جانش به چه كار آيد ؟ ! ص 55 علم در نهاد خود گنجى است ، هر چند از او بيش برگيرى بيش ماند . ص 85 « غ » غريب را پيوسته دل با وطن خود بود . ص 321 « ق » قدر آزادگان و كريمان هم آزادگان و كريمان دانند . ص 359 قيمت پوست در مغز باشد ، و قيمت مرد در عقل باشد ، و قيمت بنده با حق باشد . ص 605 قيمت هر كس برابر همت او بود . ص 184 « ك » كار به تقدير است نه به تدبير . ص 360 كافر عادل و سخى دو ملك دنيا بقا بيشتر يابد از مؤمن ظالم و بخيل . ص 519 كريم چون بيند بپوشد ، و چون بگيرد ، ببخشايد . ص 616 كس مباد كه سر خود با زن گويد . ص 86 كشت چون خوشه بباليد و بياض گشت از درودگان باشد . ص 536 « گ » گازر نكند گليم ادبار سپيد . ص 595 گناهكار بيگانه باشد اولاتر از آنكه اهل خانه باشد . ص 382 « ل » لطيفان نيكوان را نيكو دارند . ص 250 « م » مال سبب معيشت و بقا است ، و علم سبب معرفت خدا است . ص 3 مثل قرآن‌خوان چون مثل غازى بود در مصاف كافران . ص 12 مثل قرآن مثل آب است . ص 28 ملك به مردان توان داشت و مردان به مال توان داشت . ص 254 ملك تعالى درى بر بنده نبندد تا درى ديگر بنگشايد . ص 136 مهر حقيقى چون به سينه درآيد در ولايت آرزوها در بسته آيد . ص 326