« ن » ناجوانمردى بود نان كريمان خوردن و كاسهء ايشان شكستن . ص 14
نزديك دزدان معرفت نباشد ، و در دل ايشان حرمت و شفقت نباشد . ص 13
نعمت آن چشد كه محنت كشيده باشد ، و مزد بدان دهند كه كار كرده باشد . ص 658
نيكوخو بهتر هزار بار از نيكورو . ص 48
« ه » هر آن مرد كه با زن هم سرّ بود ، او از زن به عقل كمتر بود . ص 86
هر دردى را دوايى باشد ديگر گونه . ص 269
هر طاعت كه بر فعل او ثواب بيشتر ، بر ترك او عقاب بيشتر . ص 24
هر كرا دل غافل شد از راه حقيقت و دوستى زائل شد . ص 115
هر كرا دل محجوب گشت ، از ساحت قبول حق مطرود گشت . ص 53
هر كس كه امانت خود داند از ملامت ديگران باك ندارد ، و هر كس كه خيانت خود داند همگنان چون خويشتن پندارد . ص 554
هر كس كه كسى را دوست دارد نظر از ديدار صنع او برندارد . ص 30
هر كه او مرده به مرگ است زود آن آفت كناره گيرد ، و هر كه او كشتهء هجر است هر ساعت از نو مرگى بيند . محنت اين را كرانه بود ، و آفت آن جاودانه بود . ص 41
هر كه با دريا همسايگى كند جان و مالش بر خطر بود ، و هر كه با سلطان دوستى كند ، خون و جانش هدر بود . ص 524
هر كه بستهء صورت باشد ، در بازار عرض دنيا بىقيمت باشد . ص 184
هرگز حاسد ناصح نباشد . ص 107
هرگز عوان وفادار نباشد . ص 107
هر كس كه يار جويد براى كار جويد ، چون عين كار گشت يارش به چه كار آيد ؟ ص 55
هر كسى كه دليل خواهد براى منزل خواهد ، چون به منزل رسيد دليلش به چه كار آيد ؟ ص 55
همسايه باركشنده بود نه بارنهنده . ص 344
همه چيز را قيمت است ، آب را قيمت نيست ، نه از خساست آن بلكه از نفاست آن . ص 27
همه مال دنيا يك ساعته حيات و زندگانى نيرزد . ص 27
هيچ درد در عالم بتر از فراق نيست ، و هيچ دوست را با فرقت دوست ساز و اتفاق نيست . ص 39
هيچ شدت در عالم بتر از درد فراق نيست . ص 41
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 727
مساهمون: محمد روشن
ص٧٢٧