تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩

حديثهاى فارسى

« ا » از عجب بپرهيزيد و دست در دامن عذر آويزيد ؛ آنان كه به عجب ناپاك شدند ، در قعر درياى وحشت او هلاك شدند ، ص 220 اى بسا عقوبتها كه بر ستمكاران باشد آن روز كه قاضى خداوند جبار باشد و زندان دوزخ پرنار . ص 210 اى فرزند عاق گشته ، هر طاعتى كه خواهى بكن كه ترا ثواب نيست ، و هرگه كه خواهى مرا بخوان كه جواب نيست . ص 162 « ب » با دوست دوستى از حد و اندازه مبر كه باشد روزى دشمن شود . ص 610 بن دوزخ جاى سه گروه است : يكى آنكه پيوسته خمر خورد ، و يكى كه بر مادر و پدر عاق باشد ، ديگر آنكه با زن همسايه زنا كند . ص 95 بهترين چيزى كه بنده را باشد عمل صالح باشد كه از پيش بفرستد تا به قضاى آن كامكار شود يا فرزندى عارف بود كه از پس بگذرد تا به دعاى او رستگار شود . ص 576 بهشت با همه نعمت مشتاق است با چهار صنف از بندگان : روزه‌داران در ماه رمضان ، و طعام دهندگان مهمان ، و نوازندهء يتيمان ، و نمازكنان نيم‌شبان . ص 246 بهشت به ديدار اين چهار كس مشتاق باشد : بر على « ع » و عمار و مقداد و سلمان . ص 245 بىفرمانى مادر و پدر از گناهان بزرگ است . ص 161 « پ » پادشاه عالم را بادى است كه هر سحرگاهان از مهب لطف حق درآيد و ذكر نياز مؤمنان به حضرت برد و ناله و استغفار عاصيان را به ملك بردارد . ص 624 « چ » چشم بد مرد زنده به گور برد ، و اشتر تازنده را به ديگ برد . ص 508