را « 1 » سمت كفر و خذلان « 2 » ازين عالم دنيا گذر آيد .
نظيره :
« 3 »
« أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرى أَنْ يَأْتِيَهُمْ
« 4 »
. »
« 1 - » اين همه تهديد و وعيد حق است كى مىگويد بيدار باشيد « 5 » كى من آن ملكم كى اگر خواهم تاج « 6 » از سر پيغامبران برگيرم و بر فرق فرعون و هامان نهم ، و كمر شقاوت از ميان ايشان بگشايم و بر ميان [ 154 الف ] انبيا و رسولان « 7 » بندم .
« 8 » جعفر بن محمّد الصادق « 9 » هرگز به شب نخفتى . او را فرزندى بود على نام .
گفت : اى پدر « انّ لنفسك عليك حقا . » تا چند بلاء و محنت « 10 » و مجاهدت بر تن « 11 » خود « 12 » گمارى . چرا شبى او را فرا خواب استراحت نگذارى ؟ گفت :
جان پدر مىترسم از « 13 » شبيخون كى « 14 » درآيد و مرا در بستر خواب بگيرد « 15 » .
بيت
شد قافلهء عمرم و شد « 16 » موى سياه * پيريم ، سپيده دم شد ، آمد ناگاه
ترسم برود قافله از منزلگاه * پيشين به سپيدهدم كند قافله راه
قوله « 17 » :
« قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ . »
« 2 - » پس سيّد را عليه السلم « 18 » كيفيّت دعوت در آموخت گفت : بگو يا محمّد كى اين سنّت كى مرا به دو مىبينيد راه من است . درگاه خداوند مقصد و پناه من است . شما را مى « 19 » به دو دعوت كنم « 20 » ، و خود را از شرك و تمرّد رعايت « 21 » كنم « 22 » .
پس به آيت ديگر دل سيّد را « 23 » مرهم ساخت و گفت :
« وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - + خود
( 3 ) - + ا فامنوا مكر اللّه ا فأمن الذين مكروا السيئات ا فأمن اهل القرى
( 4 ) - از « أ فأمن اهل . . . » ندارد
( 5 ) - باش و از مكر من ايمن مباش
( 6 ) - + اصطفا
( 7 ) - اوليا
( 8 ) - + حكايت
( 9 ) - + رضى اللّه عنه گويند
( 10 ) - ندارد
( 11 ) - برين تن
( 12 ) - خويش
( 13 ) - + آنك
( 14 ) - حق
( 15 ) - خفته يابد
( 16 ) - عمر و شب
( 17 ) - + تعالى
( 18 ) - + الصلاة و
( 19 ) - ايدون
( 20 ) - مىكنم
( 21 ) - ندارد
( 22 ) - مىكنم
( 23 ) - + صلى اللّه عليه و سلم
( 1 - ) سورهء اعراف / 97
( 2 - ) سورهء يوسف / 108