بديشان مىرسانى « 1 » ، نيست الّا پند عالميان و آگاهى « 2 » اهل اين جهان را . پس گفت :
« وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها
« 3 »
. »
« 1 - » و چندان عبرتها « 4 » كى در آسمان و زمين است كى « 5 » بر آن مىگذرند ، و آيات و صنع الهى درو مىبينند و از آن روى مىگردانند . تا بدانى كى معرفت نه به ديدار « 6 » و نشان « 7 » است و نه باعجاز و رسالت است و نه بجهد « 8 » و حيلت است . بلكه نتيجهء ارادت است و ثمرهء امر و « 9 » مشيّت است ،
« يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ
« 10 »
. »
« 2 - »
يك روز « 11 » سيّد عليه « 12 » السّلم نزديك ابو طالب شد و گفت : يا عم مرا غيرت بود « 13 » از آنك « 14 » صهيب از روم مىآيد و بلال از حبشه مىآيد و سلمان از فارس مىآيد و ثوبان از شام مىآيد و هر يكى گوشهاى « 15 » از گوشههاى بهشت مىگيرند « 16 » ، و تو مىگريزى و با نكال دوزخ در مىآويزى . قدمى در راه مساعدت نه « 17 » . مىدانى من دليل را هم « 18 » و به تو بد مىنخواهم « 19 » . بو طالب گفت : جان عمّ مرا درين گفتار تو شكى « 20 » نيست و نه شبهتى ، و در كار تو ريبى نيست « 21 » ، و لكن هرگاه كى خواهم « 22 » كى تن را بجهد به راه موافقت « 23 » آرم دلم « 24 » به راه مخالفت برد « 25 » . ترسم كى اگر بتن بيايم و به دل « 26 » در ميان نباشم « 27 » ، رقم نفاق بر « 28 » خود كشيده باشم و از راه يكتايى بريده باشم . بگذار تا « 29 » در راه كفر محض جان « 30 » بسپارم و سر به گريبان
هامش
( 1 ) - از « و آنچ تو بر . . . » ندارد
( 2 ) - + دادن
( 3 ) - از « فى السموات . . . » ندارد
( 4 ) - علامتها
( 5 ) - « است كى » ندارد
( 6 ) - ديدن
( 7 ) - + و آيت
( 8 ) - در متن :
به جهت
( 9 ) - « امر و » ندارد
( 10 ) - در متن : تضل بها من تشاء و تهدى من تشاء
( 11 ) - حكايت : روزى
( 12 ) - + الصلاة و
( 13 ) - مىآمد كه
( 14 ) - « از آنك » ندارد
( 15 ) - + مىگيرند
( 16 ) - « مىگيرند » ندارد
( 17 ) - + يا عم تو
( 18 ) - راه ايمانم
( 19 ) - بدى نمىخواهم
( 20 ) - + و شبهتى
( 21 ) - از « و نه شبهتى و در . . . » ندارد
( 22 ) - + كه ايمان آورم
( 23 ) - + بر
( 24 ) - دل مرا بقهر
( 25 ) - برند
( 26 ) - + نيايم
( 27 ) - « در ميان نباشم » ندارد
( 28 ) - در دل
( 29 ) - همچنان
( 30 ) - + به حضرت
( 1 - ) سورهء يوسف / 105
( 2 - ) سورهء نحل / 93